{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۶۵

دیانا، ارسلان

ارسلان، نگاهم افتاد بهش نزدیک بود غش کنم

دیانا، همین جوری داشت نگام میکرد دستمو جلوش تکون دادم و گفتم

ارسلان، جانم

دیانا، چیشده

ارسلان، تو زیباییت غرق شدم

دیانا، تازه عقد که کردیم آرایشم کامل تر میشه به خاطر همین میان باهم

ارسلان، قربونت برم خواستم بوسش کنم گفت

دیانا، ارسلان رژم خراب میشه شب ایشاالله

ارسلان، اووو دیانا خانم مشتاق

دیانا، کوفت بی جنبه

ارسلان، با من مهربون باش

دیانا، هستم

ارسلان، بریم

دیانا، بریم
دیدگاه ها (۱)

رمان پادشاه زندگیم پارت ۶۶ارسلان، براش درو باز کردم نشست لبا...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۶۷ارسلان، صدای کل کشیدن خانوم ها رفت...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۶۴دیانا، جانم ارسلان، سلام عزیزدلم ...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۶۳دیانا، ارسلان بدو ارسلان، صبر کن ر...

part.64.منم دستمو دوی زاویه فکش گذاشتم قد بلندی کردم و بوسید...

Wedding night

his favorite strawberry

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط