{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا نفرت ماندگار خواهد بود

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۸۲

(ویو جونگ کوک )=روی کاناپه نشستم و موهامو با دستام بالا دادم....
چندین نفس عمیق کشیدم و دستمو روی شقیقم گذاشتم از شدت اعصبانیت رگش باد کرده بود......
در اتاق باز شد و جسه کوچیک نیلسو وارد اتاق شد توی دستشم کیف وسایل کمک های اولیه‌‌‌.....
به سمتم امد و کنار پام زانو زد و روی زمین نشست...
دستاشو رو زانوم گذاشت که سرمو بالا اوردم:
+"خوبی؟.....میشه آروم باشی؟لطفا."
نگرانیش برام ذوق بود....
دستامو روی دستاش گذاشتم:
_"آرومم."
حس کردم لحظه ای چونش لرزید و سرشو به پایین انداخت...
+"ببخشید....جونگ کوک.....ببخشید."
داشت معذرت خواهی میکرد؟....اما چرا برای چی؟
_"نیلسو؟دورت بگردم الهی چیشده؟....چرا معذرت خواهی میکنی فداتشم من؟."
سرشو بالا اورد و نگاهم کرد:
+"باعث شدم با عمت و پسرش بحث و دعوا کنی..هق."
دستامو دور صورتش قاب گرفتم و با انگشتم مروارید های قشنگ چشماشو پاک کردم:
_"فدای سرت....اصلا مهم نیست هیچ ارزشی نداره خب؟این اشک های قشنگتو الکی هدر نده اقیانوس سبز آبی من باشه؟."
لبخندی زد:
+"تو گفتی اقیانوس سبز آبی من؟."
پیشونیم رو به پیشونیش چسبوندم:
_"آره.....چشمات اقیانوسن....آدمو غرق خودش میکنه اما فرقش اینه که اقیانوس تو رنگش آبی نیست...خاص تره."
دستای کوچیک و ظریفشو دور صورتم قاب گرفت:
+"هوم...اما چشمای تو خاص ترن....به تیله ی مشکی براق....که ادمو به بازی میگیره...ولی بازیش اینقدر قشنگه که آدم مقابل محوش میشه...یا گاهی مثل یه گوی آهنگ میزنه نوت چشمات خیلی خاصه."
بینیم رو نوازش وار روی گونش حرکت دادم:
_"این روش جدیدت برای آروم کردنه منه؟یا رام کردنم؟."
+"هیچکدوم.....مال خودم کردنت."
آروم گفت....خیلی خیلی آروم.....
اما من شنیدم:
_"داری دلبری میکنیا خبر داشته باش."
خنده ای کردو عقب رفت:
+"خب دلبریو برا شوهرم دارم میکنم نه کسه دیگه که."
شوهرم.....دیوونه ی گفتن این کلمه از زبونشم.....
_"یه بار دیگه بگو شوهرم."
سرشو نزدیک گوشم کرد و با ناز گفت:
+"شوهرکم."
خواست در بره که دستامو دور کمرش حلقه کردم و روی پام نشوندمش.....
_"از این به بعد اینجوری صدام کن خانومم....خوشم امد."
خنده ای آروم کرد و دستمو گرفت:
+"قول نمیدم.....فعلا باید دستتو پانسمان کنم."
آروم شروع به پانسمان کرد...
با زدن پنبه روش چشمامو محکم بستم و باز کردم:
+"درد گرفت ؟ببخشید دورت بگردم."
دورت بگردم...تا کی منو دیوونه ی خودت میکنی دختر...
بس کن این عاشق کردن منو....
پانسمان تموم شد و روی زخممو چندین بوسه ی آروم زد:
+"بهتر شد؟."
_"با بوسه هات بهتر شد."
لبخندی زد و روی تخت دراز کشید:
_"هنوزم دلت درد میکنه؟."
+"گاهی تیر میکشه اما چیزی نیست."
روی تخت کنارش دراز کشیدم:
_"ببخشید نباید اذیتت میکردم."
حرفی نزد.....
دستامو از پشت دور کمرش حلقه کردم و سرمو رو سرش گذاشتم و بوی دیوونه کننده ی موهاشو وارد ریه ام کردم و بوسه هایی آروم زدم:
+"میخوای خوابم کنی؟باید بریم ناهار."
_"یکم اینجوری باشیم.....یکم موهاتو بو کنم بعد بریم."
حرفی نزدو خودشو بهم فشرد....
متوجه نشدیم که کی هر دو به خواب رفتیم...

شرط= ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۷۸ :https://wisgoon.com/p/JD3DG3RXO5پارت ۷۹:https://wis...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۱(ویو نیلسو )=وارد ویلا شدی...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۰ (ویو نیلسو )= با شوک به ع...

Wedding night

شکلات تلخ من 🍫(p15)جونگکوک رو دید‌یه هوله دور کمرش پیچیده شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط