{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک هم همش بهش لبخند میزد و اصا براش مهم نبود که من هستم.

کوک هم همش بهش لبخند میزد و اصا براش مهم نبود که من هستم. نشستم سرجام. همه بلند شدیم که بریم. کوک اومد دستم رو بگیره که پسش زدم. بهم گفت: چیشده بیبی. ات: هه بیبی
جونگکوک: میگم چیشدهههههههه
ات: چیزی نیستتتتتت
جونگکوک و ات سوار ماشین شدن و رفتن خونه.
جونگکوک: چرا بهم بی‌محلی میکنی هاااا
ات: حداقل بزار چند روز بگذره بعد بهم خیانت کن عوضی
جونگکوک: خیانت؟؟ آره اصا بهت خیانت کردم؛دوست ندارم. هانا رو دوست دارم(همه حرفاش از روی عصبانیت بود)
جونگکوک رفت بالا و ات رو تنها گذاشت‌. ات شروع کرد گریه کردن. از خونه بیرون زد. معلوم نبود که کجا میره. فقط راه می‌رفت. فقط و فقط راه می‌رفت(کرم داری)
جونگکوک: وایییی خدا لعنتم کنه چرا باهاش اونجوری حرف زدم. رفتم پایین دیدم نیست. فهمیدم از خونه بیرون رفته. سوار ماشین شدم. همه جارو گشتم. دیدم یه دختره داره گریه میکنه و راه میره. خودش بود....
دیدگاه ها (۲۶)

سلام بلوبریام:))) ببخشید حالم خیلی بدهمریض شدم:))) خوب بشم ح...

پیج جدیدم بلوبرزززز@lina192

جونگکوک: خجالت نکش کوچولوی من. میخواستم بدونی که مال منی گرل...

فیک طولانی از جونگکوک شی؟؟ با نویسندگی جئون عسل:))) (کاور فی...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط