فیک طولانی از جونگکوک شی با نویسندگی جئون عسل کاور
فیک طولانی از جونگکوک شی؟؟ با نویسندگی جئون عسل:))) (کاور فیک رو خودم درست کردم و بیشتر فیکام رو مثل این ویدئویی میزارم)
ات: ات دختری جذاب،خوشگل، و مهربونه. ۲۰ سالشه و توی یک کافیه معروف کار میکنه.
جونگکوک: پسری جذاب، هات،سرد. ۲۷ سالشه و مافیا است.
ات: لباسم رو پوشیدم که برم سرکار. سوار ماشین شدم و حرکت کردم. وقتی رسیدم دیدم مکس داره تمیز کاری میکنه. رفتم کمکش کردم. کافه رو باز کردیم. یهو دیدم یه پسر جذاب وارد کافه شد. همش به من نگاه میکرد. منم نمیتونستم چشم ازش بردارم. رفتم ازش سفارش بگیرم که گعت یه قهوه تلخ
جونگکوک: از خواب پاشدم. امروز میخواستم برم کافه. سوار ماشین شدم و راه افتادم. وقتی رسیدم رفتم یک جا نشستم. یه دختره رو دیدم. خیلی زیبا بود. نمیتونستم چشم ازش بردارم. یه قهوه تلخ سفارش دادم.
ات: سفارش رو آماده کردم و دادم به اون پسره.
"۴ ساعت بعد"
ات: اخخخ کمرم. الان دیگه باید برم خونه. اون پسره هنور نرفته بود. از مکس خداحافظی کردم. هدفونم رو گذاشتم و اهنگ رو پخش کردم. تو راه حس کردم یکی داره دنبالم میکنه. رسیدم خونه تا اومدم در رو باز کنم که چشمام سياهی رفت.....
جونگکوک: امروز باید اون رو مال خودم میکردم. به بادیگارهام گفتم که دختره رو بدزدند. بهم زنگ زدن و گفتن که گرفتنش. پوزخند زدم. وقتی آوردنش بغلش کردم و بردمش بالا و گذاشتمش رو تخت. خیلی کیوت بود. شروع کردم بوسیدن لبش. بعد ۵ دقیقه بیدار شد.
وقتی من رو دید تعجب کرد.
ات: با سردردی بیدار شدم و دیدم که توی یک اتاق با تم مشکی هستم. اون پسره رو دیدم. هل شدم. گفتم من چرا اینجام. که گفت: تو دیگه مال منی دختر کوچولوی ددی
گفتم: من مال تو نیستم و توهم ددی من نیستی. که لباشو روی لبام گذاشت و وحشیانه مک میزد. نفسم بند اومده بود که ازم جدا شد و گفت: دیدی مال منی
دروغ چرا ازش خوشم میاد. لباش نرم بودن. خجالت کشیدم آخه اون پسر خیلی جذاب بور
ادامه دارد....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))
ات: ات دختری جذاب،خوشگل، و مهربونه. ۲۰ سالشه و توی یک کافیه معروف کار میکنه.
جونگکوک: پسری جذاب، هات،سرد. ۲۷ سالشه و مافیا است.
ات: لباسم رو پوشیدم که برم سرکار. سوار ماشین شدم و حرکت کردم. وقتی رسیدم دیدم مکس داره تمیز کاری میکنه. رفتم کمکش کردم. کافه رو باز کردیم. یهو دیدم یه پسر جذاب وارد کافه شد. همش به من نگاه میکرد. منم نمیتونستم چشم ازش بردارم. رفتم ازش سفارش بگیرم که گعت یه قهوه تلخ
جونگکوک: از خواب پاشدم. امروز میخواستم برم کافه. سوار ماشین شدم و راه افتادم. وقتی رسیدم رفتم یک جا نشستم. یه دختره رو دیدم. خیلی زیبا بود. نمیتونستم چشم ازش بردارم. یه قهوه تلخ سفارش دادم.
ات: سفارش رو آماده کردم و دادم به اون پسره.
"۴ ساعت بعد"
ات: اخخخ کمرم. الان دیگه باید برم خونه. اون پسره هنور نرفته بود. از مکس خداحافظی کردم. هدفونم رو گذاشتم و اهنگ رو پخش کردم. تو راه حس کردم یکی داره دنبالم میکنه. رسیدم خونه تا اومدم در رو باز کنم که چشمام سياهی رفت.....
جونگکوک: امروز باید اون رو مال خودم میکردم. به بادیگارهام گفتم که دختره رو بدزدند. بهم زنگ زدن و گفتن که گرفتنش. پوزخند زدم. وقتی آوردنش بغلش کردم و بردمش بالا و گذاشتمش رو تخت. خیلی کیوت بود. شروع کردم بوسیدن لبش. بعد ۵ دقیقه بیدار شد.
وقتی من رو دید تعجب کرد.
ات: با سردردی بیدار شدم و دیدم که توی یک اتاق با تم مشکی هستم. اون پسره رو دیدم. هل شدم. گفتم من چرا اینجام. که گفت: تو دیگه مال منی دختر کوچولوی ددی
گفتم: من مال تو نیستم و توهم ددی من نیستی. که لباشو روی لبام گذاشت و وحشیانه مک میزد. نفسم بند اومده بود که ازم جدا شد و گفت: دیدی مال منی
دروغ چرا ازش خوشم میاد. لباش نرم بودن. خجالت کشیدم آخه اون پسر خیلی جذاب بور
ادامه دارد....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))
- ۸.۷k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط