از غم عشق چه می باید کرد

از غم عشق چه می باید کرد
به دمی به دیداری می‌توان راصی شد
به تمنای نگاهی می توان جانبازی کرد
همه جا اشکم سرازیر شدو دل از زندگی سیر و انگار این روزها دل دارد می‌میرد و می‌رود وانگار باید مث خاطره های خوب و بد مگر می‌شود تا ابد زندگی کرد
می‌توان دل خوش کرد به کلامی که خسته از دو خط نامه ی سرد می‌توان داغ شد و شعله کشید
پس تا شقایق هست باید زندگی کرد
دیدگاه ها (۲)

😔😔😔😔

زنی با چشمان قهوه ی جا مانده در جانمخیالش بامن است اما خودش ...

تو کیستی که جان، تو را لبم خطاب می‌کندکه دیدن تو قند در دل م...

ب عدالت جهان مشکوکم که دستای تو ازم دور و نفست جان من است 😔😔...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

سه پارتی تهیونگ ( در آغوش تو ) پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط