{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت اول

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت اول

ا.ت روی میز خم شده بود و با سر و کله‌ای به‌هم‌ریخته به پرونده‌ی سونگ‌وو نگاه می‌کرد.
یک‌سالِ تمام از عمرش رو گذاشته بود پای این پرونده، تا قاتل نامزدش رو پیدا کنه.
به هر دری زد، ولی هیچ‌چی پیدا نکرد.
فقط یه مشت درِ بسته بود
عجیب‌تر از هر سرنخی بود.

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

"یک‌سال قبل"

صدای خنده‌های شیرینش توی اتاق پیچیده بود.
گوشی رو با یه طرف صورتش نگه داشته بود و با یه دست داشت پرونده‌ها رو جمع می‌کرد تا زودتر بره خونه.

a.t«هعهع... باشه زودتر میام خونه»

Sungwo«خخخ... توی راه مواظب خودت باش»

«باشه نگران نباش حواسم جمعه.»a.t

Sungwo«می‌دونم... دوست دارم»

a.t«منم. راستی داری چیکار می‌کنی؟»

Sungwo«توی خونه‌ام... منتظرت، تا بیای»

a.t«جایی می‌خوای بری؟»

Sungwo«نه... امشب کامل وَر دل خودتم شیطون»

a.t«هعهع، زود میام»

ـــ نیم ساعت بعد ـــ

کت بلند سبز رنگشو پوشیده بود و با یه لبخند بزرگ از اداره‌ی مرکزی پلیس جنایی خارج می‌شد.
هنوز درست پاشو بیرون نذاشته بود که سوا با عجله و نگران، توی راهرو سمتش دوید و با صدای بلند صداش زد:

sooa«ا.تتتتت!»

ا.ت با تعجب برگشت.
سوا بهش رسید و نفس نفس می‌زد.

a.t«چیشده؟ چرا اینجوری شدی؟»

sooa«ا.ت... سونگ‌وو...»

_بیمارستان_

با چشمای پر از اشک و بدنی پر از استرس وارد شد.
نفسش بالا نمیومد، صداها تو گوشش می‌پیچیدن.
نور سفید فلورسنت، صدای کشیدن برانکارد، و اون بوی عجیب بیمارستان...

رفت سمت پذیرش.

a.t (با صدای لرزون):
«سونگ‌وو... یون سونگ‌وو، گفتن تصادف کرده... لطفاً»

پذیرش (با صدای سرد و رسمی):
«خانم لطفاً آروم باشید. هنوز کسی با این اسم وارد بیمارستان نشده.»

مشتشو محکم روی میز کوبید.

a.t (فریاد):
«آوردنش اینجااا!! زود بگو کدوم اتاقه!!»

پذیرش: «آروم باشین! اینجا بیمارستانه.»

sooa (آهسته):
«ا.ت، آروم باش...»

ولی ا.ت نمی‌شنید.
فقط صدای خودش تو سرش بود.
نبضش توی گوشش می‌کوبید.
دیدگاه ها (۸)

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت دومa.t (با اشک):«سونگ‌وو نیست... ...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پارت ۱۱:عمو های من مافیان

سناریو میتسویا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط