{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متنفّفّفّرم

متنفّفّفّرم
بازم حس میکنم به غلیظی اون نشد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۹هاشیراما نشست توی ماشین، ولی اینبار نه عادی. با یک اس...

پارت ۱۶دانزو میخواست ایتاچی را ببرد داخل اتاق خودش، جایی که ...

پارت ۱۸چیزی، انگار احساس بود، به مادارا میگفت که قرار است در...

پارت ۱۵ایتاچی از شدت گرما روی پوستش عرق کرده بود، دود ریه ها...

از این حس متنفرم وقتی تمام تلاشتو کردی ولی بازم نشد...پس چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط