{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۸


چیزی، انگار احساس بود، به مادارا میگفت که قرار است دردسر به وجود بیاید‌. همانطور که روزنامه ی خبر قتل پنی را میخواند، فکر میکرد. اگر اوضاع اینجوری پیش میرفت صددرصد پلیس میفهمید کار اوست.
او نمیخواست با درگیر شدن با پلیس و اینجور چیزها زندگی ایزونا را سخت کند، پس تصمیم گرفت خودش یجوری مشکل را حل کند. سوییشرتش را قاپید و رفت بیرون.
M:"خب، کدوم منبعی فهمیده که جسد تو حیاطه؟"
و با اسمی که زیر روزنامه به چشمش خورد یک لحظه سر جایش خشکش زد. سازمان. همان سازمانی که براش کار میکرد. روزنامه را توی دست هایش فشار داد:"ای تف تو این شانس، کار اون زنیکه س."
سریع نشست توی ماشینش و روشنش کرد قبل از اینکه از توی پارکینگ بزند بیرون:"اونه زنه رو باید بکشم، اینجوری نمیشه اومده سر راهم."

T:"راستشو بگو هاشیراما، تو میدونی پنی چجوری مرد؟ کی کشته‌ش؟"
توبیراما حالا تقریبا داشت داد میزد. هاشیراما خیلی استرس گرفته بود، نمیدانست بگوید یا نه. اگر توبیراما میفهپید او خودش هم در مرگ پنی همدست بوده چی‌؟ سعی کرد پله به پله توضیح دهد.
H:"اروم باش توبی یه لحظه بیا بشین اینجا."
توبیراما با عصبانیت نشست روی مبل. توی چشم هایش خشم موج میزد. هاشیراما سعی کرد اولش یک نقطه مشترک پیدا کند:"تو از پنی بدت میومد، مگه نه؟"
توبیراما از شدت مسخره بودن این سوال خنده ی عصبی ای کرد:"بله؟ چی داری بلغور میکنی. بدم میومد ولی نه اینکه بمیره."
H:"پنی خودشم یکم تقصیر داشتا. مامان باباشو ول کرد تو اسایشگاه پاشد اومد شهر که بچسبه به پسرا شوهر کنه. خب واسه خودت ول بچرخی تهش همین میشه دیگه."
T:"اینا چیه داری میگی...میگم میدونی کی کشته‌ش یا نه؟"
هاشیراما اه کشید، موهایش را گرفت و کشید توی صورتش:"مادارا کشتش. ولی تقصیر منم بود."
با این حرف انگار یکی یک سطل اب یخ خالی کرد روی توبیراما:"مادارا چه غلطی کرد؟"

M:"اصلا موقع خوبی زنگ نزدی ایزونا، الان وقت توضیح دادن نیست."
Iz:"تو کشتیش؟ توبیراما میگه تو کشتیش."
ایزونا داشت توی گوشی داد میزد و مادارا با بادیگارد های نزدیک سازمان درگیر شده بود. همانطور که به یکی از انها مشت میزد گوشی را بین گونه و شانه اش نگه داشته بود:"ایزونا زنگ بهت میزنم بعدا، قطع کن دستم بنده."
Iz:"الانم انگار داری یکیو میزنی. مادارا کیو باز داری کتک مالی میکنی الان کدوم گوری هستی؟"
M:"گفتم زنگگگگ میزنمممم."
و گوشی را پرت کرد انطرف. گردن بادیگارد را پیچاند و وقتی مطمئن شد دیگر نمیتواند حرکت کند، در را هل داد و رفت داخل:"کجایی مادرگربه؟ بیا تو روم بگو قاتلم."
In:"بانو فعلا اینجا نیستن. بهتره انقد خودتو جر ندی مادارا. خبر اینکه قاتلی از قبل پخش شده."
صدای خونسرد و ارامی از پشت سر مادارا گفت، بین سایه ها. مادارا ان صدا را خوب میشناخت، نصف دنیا از ان پسر مو قهوه ای میترسیدند.
M:"ننه بزرگت کجاست؟ برو بگو بیاد. حوصله سر و کله زدن با تو رو ندارم ایندرا."
In:"میگم گورتو گم کن. نکنه دلت کتک میخواد؟"
M:"برو شیشه شیرتو بخور بابا، ازین تهدید مهدیدا بخوای بکنی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی."

ایزونا رفته بود خانه ی سنجوها تا دقیقا بشنود قضیه چیست. اولا که حسابی تعجب گرفته بودش و نمیدانست چکار کند. بعد هم که زنگ زد به مادارا دقیقا گوشی را رویش قطع کرد.
Iz:"داشت یکیو میزد مطمئنم. کامل صدای درگیری میومد."
T:"داداش جنابعالی قاتله. نه تنها دزده، قاتلم هست. خو اینومن به کی برم بگم."
Iz:"خیلی داره بهم برمیخوره هااا، توبیراما. منم یه مدت باهاش کار میکردم."
T:"منظورم تو نبودی، تو نه. مادارا"
Iz:"خب همین مادارا، برادر منه."
هاشیراما وسطش داد زد:"دعوا نکنین الان وقتش نیست."
بعدش به ایزونا نگاه کرد:"میتونی محل تماسشو ردیابی کنی ببینیم کجا رفته؟"
ایزونا نشست پشت کامپیوتر توبیراما، گوشی اش را وصل کرد و شروع کرد تایپ کردن:"بذار ببینم...وااااای."
و دستش را گذاشت روی دهانش.
H,T:"چی شد؟"
Iz:"رفته سازمان، همونجایی که کار میکنیم. وای به روزش اگه رئیس بفهمه برگشته. بخاطر اینکه شماهارو نکشته پوستشو میکنه."
T:"چیکار کنیم الان؟ هاشیراما بنظرت..."
ولی جمله اش نصفه کاره ماند چون وقتی برگشت، هاشیراما از خانه زده بود بیرون.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۵ایتاچی از شدت گرما روی پوستش عرق کرده بود، دود ریه ها...

باز پارتو اشتباه زدمبچه ها این زیریه پارت ۱۷ عه

پارت ۸هرچی بیشتر میگذشت، اتفاقات عجیب غریب داخل خانه ی سنجو ...

پارت ۱۲T:"پس اینهمه خودتونو پاره کردید که سیستمو بدزدید؟ همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط