{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

when the ocean fell in love

when the ocean fell in love

(دریا هرگز فراموش نمی‌کند؛ فقط صبر می‌کند.)

می‌گویند قبل از آسمان
قبل از زمین
و قبل از آن‌که اولین نور در جهان روشن شود

تنها یک چیز وجود داشت.

دریا.

اقیانوسی بی‌پایان
تاریک
عمیق
و زنده.

آن‌قدر وسیع که هیچ ساحلی نداشت
و آن‌قدر قدیمی که حتی زمان هم هنوز متولد نشده بود.

آن را
اقیانوس نخستین می‌نامیدند.

از دل همان اقیانوس
جهان شروع شد.

موج‌ها حرکت کردند
و از دل آن حرکت
اولین نیروهای هستی شکل گرفتند.

آسمان
که از بادهای سرگردان متولد شد.

مرگ
که از تاریک‌ترین سایه‌های اعماق برخاست.

زمان
که همراه جریان آرام آب‌ها به حرکت درآمد.

و بعد
از عمیق‌ترین بخش اقیانوس
چیزی دیگر متولد شد.

نه یک موج.
نه یک طوفان.

یک خدا.

فرزند مستقیم دریا.

خدای طوفان‌ها
پادشاه اعماق
و نگهبان تمام اقیانوس‌ها.

نام او
جونگ‌کوک بود.

وقتی نفس می‌کشید
جزر و مد بالا می‌آمد.

وقتی خشمگین می‌شد
طوفان‌ها شهرها را می‌بلعیدند.

و وقتی سکوت می‌کرد
اقیانوس آرام می‌شد.

او از بیشتر خدایان قدیمی‌تر بود.
و از بسیاری از آن‌ها قدرتمندتر.

اما حتی خدایان هم
از یک قانون پیروی می‌کردند.

قانونی که از ابتدای جهان نوشته شده بود.

خدایان
نباید عاشق انسان‌ها شوند.

چون عشق یک خدا
تعادل جهان را می‌شکند.

دریاها طوفانی می‌شوند.
هیولاهای باستانی بیدار می‌شوند.
و خود جهان شروع به فروپاشی می‌کند.

برای هزاران سال
هیچ خدایی این قانون را نشکست.

تا روزی که
خدای دریا
برای اولین بار
عاشق شد.

او دختری از جهان انسان‌ها را دید.

دختری که صدای دریا را می‌شنید.
دختری که از طوفان نمی‌ترسید.
دختری که قلبش با موج‌ها هم‌ریتم می‌تپید.

دریا
او را می‌شناخت.

و جونگ‌کوک
او را دوست داشت.

اما جهان چنین عشقی را تحمل نکرد.

ترس در میان خدایان پیچید.

و انسان‌ها
که از قدرت دریا می‌ترسیدند
خیانت کردند.

در شبی که طوفان آسمان را شکافت
و موج‌ها مثل کوه بالا آمدند

آن دختر
به دریا سقوط کرد.

موج‌ها بسته شدند.

اعماق تاریک شد.

و خدای دریا
برای اولین بار
تنهایی را شناخت.

سال‌ها گذشت.

قرن‌ها گذشت.

و جونگ‌کوک دیگر هرگز عاشق نشد.

اما دریا
چیزی را پنهان کرده بود.

چون دریا یک چیز را بهتر از هر موجودی در جهان بلد است.

به خاطر سپردن.

به خاطر سپردن صداها.
خاطره‌ها.
و روح‌هایی که یک بار انتخاب شده‌اند.

و بعضی روح‌ها
هرگز واقعاً نمی‌میرند.

آن‌ها فقط
راهشان را
دوباره
به دریا پیدا می‌کنند.

و دریا هنوز نام آن روح را می‌داند.

دیانا.
:::
دیدگاه ها (۴)

When the ocean fell in love part 1 ...

قشنگم فالوشه@mmummy_ccarrot_1984

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط