{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شما امید منین ولی دیگه نمیتونم

شما امید منین ولی دیگه نمیتونم
میام زندگی کنم نمیشه
میام بخندم ولی همیشه نمیشه تصور کرد به خندیدن واقعاً نمیشه
دارم سعی میکنم قوی باشم ولی هر روز یه دعا یه بحص
میام عشق بورزم یادم میوفته کسیو ندارم
میلی به غذا ندارم یجورایی ازش بی زارم
خوش گذروندنم از ما گذشته تا اومدیم یکم خوش بگذرونیم گنزدن توش
واسه نترس بودن حرفی ندارم
نمیشه گفت ارمی نیستم من فقط خستم....🥀💔
دیدگاه ها (۵)

رمان خرس عسلی پارت ۱۱ کوک از افکارش بیرون اومد و به طرف خونه...

رمان خرس عسلی پارت ۱۲نور خورشید از لای پنجره می‌تابید به چشم...

پارت۱۴یونجون: تو هر جا که بری اینو مطمئن باش که من همیشه عین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط