P
P.2
_
امیلی سریع رفت سمت دستشویی تا کار های لازمشو انجام بده و تهیونگ هم رفت تا لباس هاشو عوض کنه.
امیلی رفت سمت آشپزخونه تا صبحونه درست کنه.
امروز خیلی تک بود.
اولین و اخرین روز بود.
میخواست بهترین رو بسازه براش.
تهیونگ از پله ها اومد پایین و رفت پیش امیلی، از پشت بغلش کرد.
موهاشو بو کرد.
موهای بلند و لخت مشکی دختر پرستیدنی بود.
حسرت نور کم و سیاهی موی بلند.
تهیونگ احساس کرد که بلندی موهای دختر داره اذیتش میکنه برای همین تصمیم گرفت با کشی که دور مچ دستشه موهای دخترشو ببافه.
شروع کرد به بافتن موهای دختر.
امیلی: هی تهی اون کش رو از کجا اوردی؟
تهیونگ: از توی کشوت برشداشتم.
شت بیشتر از موهات به مچ دست من میاد.
بیب بوی موهاتو میده.
دختر لبخندی زد و سطحی لب پسر رو بوسید.
امیلی: ژِووس اِیم..«دوستت دارم»
تهیونگ: ژِتِیم..«عاشقتم»
_
ادامه دارد... .
_
امیلی سریع رفت سمت دستشویی تا کار های لازمشو انجام بده و تهیونگ هم رفت تا لباس هاشو عوض کنه.
امیلی رفت سمت آشپزخونه تا صبحونه درست کنه.
امروز خیلی تک بود.
اولین و اخرین روز بود.
میخواست بهترین رو بسازه براش.
تهیونگ از پله ها اومد پایین و رفت پیش امیلی، از پشت بغلش کرد.
موهاشو بو کرد.
موهای بلند و لخت مشکی دختر پرستیدنی بود.
حسرت نور کم و سیاهی موی بلند.
تهیونگ احساس کرد که بلندی موهای دختر داره اذیتش میکنه برای همین تصمیم گرفت با کشی که دور مچ دستشه موهای دخترشو ببافه.
شروع کرد به بافتن موهای دختر.
امیلی: هی تهی اون کش رو از کجا اوردی؟
تهیونگ: از توی کشوت برشداشتم.
شت بیشتر از موهات به مچ دست من میاد.
بیب بوی موهاتو میده.
دختر لبخندی زد و سطحی لب پسر رو بوسید.
امیلی: ژِووس اِیم..«دوستت دارم»
تهیونگ: ژِتِیم..«عاشقتم»
_
ادامه دارد... .
- ۴۸۷
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط