{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_2۶

چند ثانیه فقط به در تکیه دادم
دستام کمی میلرزید
فک کردن میتونن با چند تا حرف قانعم کنن
اروم از جام بلند شدم
دستی به زیر دلم کشیدم
هنوز درد میکنه
بلند شدم و پاکتارو یه گوشه رها کردم
رفتم سمت حموم
شیر آب رو باز کردم تا گرم بشه
لباسامو در آوردم انداختم رو تخت
مستقیم رفتم زیر دوش
آخیش چه حس خوبیه
نشستم رو زمین و با دستام پاهامو بغل کردم
قطره های آب روی بدنم سر میخورد
از شنبه باید برم مدرسه
از مدرسه متنفرم
اما خداروشکر نمره هام خوبه
حتما وقتی برم قراره کلی صحبتای چرت و پرت بشنوم با کلی شایعه

این چند روز
خیلی سخت گذشت
به یه استراحت حسابی نیاز دارم


دوش گرفتم و حوله و دمپایی‌هامو پوشیدم اومدم بیرون
رفتم جلوی میز آرایش
روتین پوستی انجام دادم و موهامو خشک کردم
یه لباس راحتی پوشیدم اتاقمو جمع و جور کردم رفتم پایین
به آشپز خونه رسیدم
به خدمتکار گفتم:
میشه بهم یه مسکن بدی؟
خدمتکار: چشم خانم جوان
یه لبخند بی جون زدم
رفتم و روی کانتر نشستم و با دستام پاهامو بغل کردم
منتظر بودم مسکن رو بده بهم
مسکن رو آورد با یه لیوان آب خوردم
همون لحظه تهیونگ اومد داخل آشپز خونه
با دیدنم کمی جا خورد و گفت:
کایلا!
اومد سمتم و منو به آغوش کشید
با صدای آروم و نگرانی گفت:
بابت همه چی معذرت میخوام
خیلی سعی کردم متقاعدشون کنم که این ازدواج صورت نگیره
اما.....نتونستم
ازم جدا شد و صورتمو نوازش کرد

با اخم و جدیت گفتم:
چرا بهم نگفتی؟
نگاهشو ازم برداشت و دستشو داخل موهاش برد:
قرار بود...... بهت بگیم اما پدربزرگ اجازه نداد
میخواستم قبل مراسم همه چی رو بگم
نگاهمو به سمت دیگه ای دادم:
فک نمیکردم که همه بهم دروغ بگین
سرمو بین دستاش گرفت و پیشونی مو به پیشونیش چسبوند:
ببین..‌.‌‌‌...نمیدونم تو فکرت چی میگذره شاید دوست نداری باهام حرف بزنی اما بدون من همیشه کنارتم و مراقبتم کاری نمیکنم که ناراحت بشی باشه؟

بغض کردم
من خیلی خوشحالم که ته داداشمه
اگه اون پیشم نباشه بجز مادر پدرم دیگه کسی نیست که حمایتم کنه
از روی کانتر پایین اومدم
بغلش کردم و سرمو روی شونه اش گذاشتم آروم گفتم:
خیلی احمقی اگه فک کنی دیگه باهات حرف نمیزنم
تنها کسی که الان میتونم بهش اعتماد کنم فقط تویی
از مامان ممنونم که منو خواهرت کرد
و اینکه......من یجوری از پس این ازدواج بر میام

بغلم کرد و یه خنده قشنگ کرد:
منم ازت ممنونم که انقدر قوی هستی
بدون که من همیشه دوست دارم و اینکه راستش از وقتی فهمیدم اون کسی که قراره باهاش ازدواج کنی کوک بود یکم خیالم راحت شد چون اون آدم قابل اعتمادی‌عه و مثل بقیه نیست
بازم.....هرچی شد میتونی بهم تکیه کنی

دستمو فرو بردم داخل موهاش و گفتم:
منم دوست دارم
اینم میدونم که کوک مثل بقیه نیست نمیخواد ازش تعریف کنی

سرمو بوس کرد و با خنده گفت:
باشه فهمیدم



اسلاید۲. لباس راحتی

لایک و کامنت یادتون نره🤍
راستی آهنگ گذاشتم🥹
اگه حمایت کنین دیگه شرط نمیزارم
همینجوری که میخونی اون لایک بالا هم بزن که خوشحال میشم🎀🙂‍↔️
یه سوال بنظرتون کایلا و ته خیلی به هم نزدیکن؟
یه بنده خدایی خونده بود فیک رو بعد میگفت انگار دوست پسرشه 😅



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۲۶)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط