My Vampire Mate Season 2 part : 18
چند لحظه سکوت و بعد آنیکا پرسید : = تو از قبل مجبورش کردی که اینکارو بکنه ، مگه نه؟
جیمین چیزی نگفت
صدای آنیکا مرگبار شد
= اونو مجبور به چه کار دیگهای کردی؟قبل از اینکه تو بگیرید اون معصوم و دست نخورده بود...الانم هست؟
معصوم
چیزای که به اِما گفته بود....کارهایی که با او کرده بود
دست لرزانش را روی صورتش کشید. و مجبورش کرده بود آن کارها را برایش بکند...
چطور ممکن است در مورد او انقدر اشتباه کرده باشد؟
چون برای بیشتر از یک قرن در حال سوختن بود و اِما بهایش را پرداخت
_ قبلا هم بهت گفتم..او مال منه
آنیکا ل خشم نعره کشید
= بزار...اون..بره!
جیمین نیز غرید
_ هرگز
= ممکنه تو جنگ نخوای ، ولی یه جنگ پیش رو داری
آرامتر گفت : = منو خواهر هام بر این عقیدهایم که به شکار برای پوست گرفتن همهی سلتیها بریم { اقوام سلتی اسکاتلندی }
تماس قطع شد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
٪ برادرتون در لوئیزیاناست سرورم
انگشتان جیمین روی آخرین دکمهی پیراهنش مکث کرد
_ لوئیزیانا؟
بعد از دوش سریعی برای شستن شواهد درگیری اش با خونآشام ها جیمین هرمان را به اتاقش صدا کرد و پرسید جیمی کجاست
از همهی مکان های دنیا....
_ توی اون جهنم چه غلطی میکنه؟
٪ لوئیزیانا پر از افراد لوره و تعدادی زیادی از لیکاها اونجا زندگی میکنن نیمی از افرادتون در کانادا و آمریکا مستقر شدن بيشتر شون در نوا اسکوشیا {توی کاناداست} ولی تعدادیشون هم در جنوبن
این اخبار جیمین را بشدت ناامید کرد
_ چرا اونا خونه هاشونو ترک کردن؟
روی صندلی در بالکن نشست
نسيمی وزید و بوی جنگل و دریا را که مایل ها مایل از آنها فاصله داشت با خودش آورد
او درواقع در هایلند بود و به زمین های کینوان نگاه میکرد با جفتش روی تختشان
هرمان نیز یک صندلی برداشت و به شکل طبیعی خودش که یک اهریمن گوش دراز استراندر که جزو خانواده ی بزرگ استراندر ها شناخته میشد تغییر شکل داد
٪ وقتی قبیله فکر کردن خونآشام ها شما رو کشتن بسیاری از اونها از بودن در نزدیکی پادشاهی روسیه خودداری کردن برادرت در این سفر بهشون کمک کرد بعد در نیو اورلئان موند که بهشون کمک کنه تا چیزی که میتونن رو از نو بسازن
_ نیو اورلئان؟
هر لحظه بهتر و بهتر میشد!
_ نمیتونی باهاش تماس بگیری؟باید این اتفاق بیفته چون من قبیله ای از والکری ها دارم که میخوان خانوادمو پوست بکنن
و جیمی آخرین عضو از خانوادهاش است که همچنان زنده بود
دميستريو چنین چیزی دیده بود....پدر در آخر سلطنتش مرد ، مادرش از غم همسرش از دنیا رفت و کوچیکترین برادرش جیک برای انتقام و خونخواهی به پا خواست...
٪ والکری؟
هرمان اخم کرد
٪ اجازه هست بپرسم
وقتی جیمین سرش را به نشانه ی منفی تکان داد هرمان گفت : ٪ جیمی ازم قول گرفت که به محض اینکه خبری ازت شنیدم باهاش تماس بگیرم اون....خب...همانطور امیدوارم بودیم جیمی خبری از مرگ احتمالیت به گوشش نرسید مخصوصا بعد از ، از دست دادن تعداد زیادی از....
حرفش را ادامه نداد سپس گفت :
٪ پس البته که به محض بستن دروازه پشت سرتون سعی کردم باهاش تماس بگیرم ولی بهم گفتن چند روزه رفته
جیمین برای جیمی احساس نگرانی میکرد...تنها بود و هشداری به او داده نشده بود
شکار برای پوست کندن سلت ها....نه نه امکان نداشت که او را گیر بیاندازند
جیمی به همان اندازه که حیله گر بود درنده نیز بود
_ ضروریه که پیداش کنم به تلاشت ادامه بده
برادرش تنها کسی بود که به او اعتماد داشت که خودش در حالی که برای گرفتن انتقام میرفت از اِما محافظت کند
_ میخوام تمام اطلاعات در مورد هورد از وقتی که من رفتمو جمع کنی و هر چیزی که ممکنه در مورد والکری ها داشته باشیم ، هر رسانهای رو میخوام که بهم کمک میکنه با این زمان تطبیق پیدا کنم و اومدنمو از بزرگان مخفی نگه دار فقط برادرم بدونه
٪ باشه، البته ولی ممکنه بپرسم منظورتون از تطبیق با این زمان چیه؟ کجا بودین؟
جیمین مکث کرد سپس اعتراف کرد
_ توی آتیش
دیگر نیازی به توضیح در مورد سرداب نبود.
هرگز نمیتوانست بفهمد که چقدر وحشتناک است.
گوش های هرمان صاف شد و مانند چیزی که هر وقت پریشان میشد اتفاق میافتاد به آخرین موجودی تغییر شکل داده بود تغییر کرد
برای لحظه ای از شکل اهریمنی اش شبیه یک انسان جوانی که وقتی اِما رسید خودش را آنطور نشان داده بود شد
٪ ول..ولی این یه شایعست که اونا پخش کردن
_ حقیقته و وقت دیگهای در مورد این بهت میگم حالا نمیتونم در موردش فکر کنم من فقط چهارشبانه روز وقت دارم تا اِما رو متقاعد کنم که باهام بمونه
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 36 تا برسونید
جیمین چیزی نگفت
صدای آنیکا مرگبار شد
= اونو مجبور به چه کار دیگهای کردی؟قبل از اینکه تو بگیرید اون معصوم و دست نخورده بود...الانم هست؟
معصوم
چیزای که به اِما گفته بود....کارهایی که با او کرده بود
دست لرزانش را روی صورتش کشید. و مجبورش کرده بود آن کارها را برایش بکند...
چطور ممکن است در مورد او انقدر اشتباه کرده باشد؟
چون برای بیشتر از یک قرن در حال سوختن بود و اِما بهایش را پرداخت
_ قبلا هم بهت گفتم..او مال منه
آنیکا ل خشم نعره کشید
= بزار...اون..بره!
جیمین نیز غرید
_ هرگز
= ممکنه تو جنگ نخوای ، ولی یه جنگ پیش رو داری
آرامتر گفت : = منو خواهر هام بر این عقیدهایم که به شکار برای پوست گرفتن همهی سلتیها بریم { اقوام سلتی اسکاتلندی }
تماس قطع شد
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
٪ برادرتون در لوئیزیاناست سرورم
انگشتان جیمین روی آخرین دکمهی پیراهنش مکث کرد
_ لوئیزیانا؟
بعد از دوش سریعی برای شستن شواهد درگیری اش با خونآشام ها جیمین هرمان را به اتاقش صدا کرد و پرسید جیمی کجاست
از همهی مکان های دنیا....
_ توی اون جهنم چه غلطی میکنه؟
٪ لوئیزیانا پر از افراد لوره و تعدادی زیادی از لیکاها اونجا زندگی میکنن نیمی از افرادتون در کانادا و آمریکا مستقر شدن بيشتر شون در نوا اسکوشیا {توی کاناداست} ولی تعدادیشون هم در جنوبن
این اخبار جیمین را بشدت ناامید کرد
_ چرا اونا خونه هاشونو ترک کردن؟
روی صندلی در بالکن نشست
نسيمی وزید و بوی جنگل و دریا را که مایل ها مایل از آنها فاصله داشت با خودش آورد
او درواقع در هایلند بود و به زمین های کینوان نگاه میکرد با جفتش روی تختشان
هرمان نیز یک صندلی برداشت و به شکل طبیعی خودش که یک اهریمن گوش دراز استراندر که جزو خانواده ی بزرگ استراندر ها شناخته میشد تغییر شکل داد
٪ وقتی قبیله فکر کردن خونآشام ها شما رو کشتن بسیاری از اونها از بودن در نزدیکی پادشاهی روسیه خودداری کردن برادرت در این سفر بهشون کمک کرد بعد در نیو اورلئان موند که بهشون کمک کنه تا چیزی که میتونن رو از نو بسازن
_ نیو اورلئان؟
هر لحظه بهتر و بهتر میشد!
_ نمیتونی باهاش تماس بگیری؟باید این اتفاق بیفته چون من قبیله ای از والکری ها دارم که میخوان خانوادمو پوست بکنن
و جیمی آخرین عضو از خانوادهاش است که همچنان زنده بود
دميستريو چنین چیزی دیده بود....پدر در آخر سلطنتش مرد ، مادرش از غم همسرش از دنیا رفت و کوچیکترین برادرش جیک برای انتقام و خونخواهی به پا خواست...
٪ والکری؟
هرمان اخم کرد
٪ اجازه هست بپرسم
وقتی جیمین سرش را به نشانه ی منفی تکان داد هرمان گفت : ٪ جیمی ازم قول گرفت که به محض اینکه خبری ازت شنیدم باهاش تماس بگیرم اون....خب...همانطور امیدوارم بودیم جیمی خبری از مرگ احتمالیت به گوشش نرسید مخصوصا بعد از ، از دست دادن تعداد زیادی از....
حرفش را ادامه نداد سپس گفت :
٪ پس البته که به محض بستن دروازه پشت سرتون سعی کردم باهاش تماس بگیرم ولی بهم گفتن چند روزه رفته
جیمین برای جیمی احساس نگرانی میکرد...تنها بود و هشداری به او داده نشده بود
شکار برای پوست کندن سلت ها....نه نه امکان نداشت که او را گیر بیاندازند
جیمی به همان اندازه که حیله گر بود درنده نیز بود
_ ضروریه که پیداش کنم به تلاشت ادامه بده
برادرش تنها کسی بود که به او اعتماد داشت که خودش در حالی که برای گرفتن انتقام میرفت از اِما محافظت کند
_ میخوام تمام اطلاعات در مورد هورد از وقتی که من رفتمو جمع کنی و هر چیزی که ممکنه در مورد والکری ها داشته باشیم ، هر رسانهای رو میخوام که بهم کمک میکنه با این زمان تطبیق پیدا کنم و اومدنمو از بزرگان مخفی نگه دار فقط برادرم بدونه
٪ باشه، البته ولی ممکنه بپرسم منظورتون از تطبیق با این زمان چیه؟ کجا بودین؟
جیمین مکث کرد سپس اعتراف کرد
_ توی آتیش
دیگر نیازی به توضیح در مورد سرداب نبود.
هرگز نمیتوانست بفهمد که چقدر وحشتناک است.
گوش های هرمان صاف شد و مانند چیزی که هر وقت پریشان میشد اتفاق میافتاد به آخرین موجودی تغییر شکل داده بود تغییر کرد
برای لحظه ای از شکل اهریمنی اش شبیه یک انسان جوانی که وقتی اِما رسید خودش را آنطور نشان داده بود شد
٪ ول..ولی این یه شایعست که اونا پخش کردن
_ حقیقته و وقت دیگهای در مورد این بهت میگم حالا نمیتونم در موردش فکر کنم من فقط چهارشبانه روز وقت دارم تا اِما رو متقاعد کنم که باهام بمونه
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 36 تا برسونید
- ۱۵.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط