My Vampire Mate Season 2 part : 20
این حرفش یک دست کم گرفتن برای موجودی که از خانه و ثروتش محافظت کرده بود
مثل همیشه جیمین دوباره متوجه شد این شهرت دروغین که این تغییر شکل دهنده را 'دو چهره' مینامیدند چقدر مسخره و بیشتر دشنام است که برای مدت طولانی این لقب را به دوش میکشیدند که حالا بالاخره این لقب داشت به انسان ها تعلق میگرفت (منظورش دو رو بودنه)
_ خیلی بهت مدیونم
هرمان با نیشخندی گفت : ٪ شما با سخاوتمندی به من اضافه حقوق اضافی دادین
سپس سرش را به سمت اِما چرخاند
٪ این فسقلی....واقعا خونآشامه؟
جیمین به سمت او چرخید و طره ای از موهای بلوندش را پشت گوشش گذاشت
_ نیمه والکری
هرمان ابروهایش را به سمت نوک تیز گوش هایش بالا برد
٪ شما هیچوقت دوست نداشتین کار ها رو به سادگی انجام بدین
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
صدای دزدگیر ماشین هنوز از مایل ها آن طرف تر به گوش میرسید.
با اینکه آنیکا بالاخره آرام شده بود و صاعقهای که تهدید به نابود کردن خانه میکرد ساکت شده بود ولی همچنان هیچ تغییری در مورد اِمایش ایجاد نکرده بود.
او سعی کرد خشمش را آزاد کند....انرژی خاصی که فقط به گروه والکری ها که حالا ده ها نفر از آنها در اتاق دور هم جمع شده بودند آسیب میرساند
آنها منتظر جواب هایی که او میتوانست به آنها بدهد بودند. جواب هایی برای فیوری که باید برای تدارک دیدن اینجا باشد
رجین به سمت کامپیوترش برگشته بود و بار دیگر به پایگاه دادههای محفل دسترسی پیدا کرده و اینبار در مورد جیمین تحقیق میکرد ذهنش به اولین روزی که اِما به اینجا آمده سرگردان بود
بیرون انقدر برف آمده بود که نیمی از پنجره را پوشانده بود
در وطن اصلی مهاجران آمریکایی جای تعجبی نداشت
کنار آتش انیکا کودک را روی صندلی گهوارهای اش در آغوشش تکان تکان میداد و ه. لحظه موهای طلایی دختر روی گوشهای کوچک نوک تیزش میافتاد
لوسیا زمزمه کرد : ÷ چطور باید ازش محافظت کنیم انیکا؟
رجین از روی صندلی فلزی اش غرید
× چطور میتونی یکی از اونا رو بیاری بین ما وقتی اونها مردم منو قتل رسوندن
دنیلا کنار آنیکا زانو زد به کودک نگاه کرد و او را لمس کوچکی کرد....و از سرمای دست رنگ پریده اش لرزید
= اون باید با هم نوعهای خودش باشه من اینو میدونم
آنیکا قاطعانه سرش را تکان داد
= گوشاش،چشماش اون فِیه { موجوداتی جادویی که با نیرو های طبیعت گره خوردن } اون والکریه
× بزرگ میشه و تبدیل به شیطان میشه
رجین اسرار کرد
× لعنت بهش اگه با نیش های کوچولوش بهم حمله کنه، پناه بر فریا اون همین الان هم خون مینوشه
= یه چیز جرئیه
میست با لحن معمولی مداخله کرد
* ما هم برق میخوریم
کودک گیس بلند آنیکا رو جوری چسبیده بود انگار که میگفت میخواد بمونه
= اون مال هلنه که من خیلی دوستش داشتم و توی نامش بهم التماس کرد که اِما رو از خونآشام ها دور نگه دارم پس من بزرگش میکنم و اگه این خواستهی جمعیه شماست قبیله رو ترک میکنم ولی باید درک کنین...که از این به بعد اون دخترمه
بیاد داشت که حرف های بعدی اش چقدر غم انگیز به نظر میرسد
= قبل از اینکه ما رو از بین ببره اونو در مورد تمام چیزهای پر افتخار و خوب والکری ها راهنمایی میکنم اون هیچوقت بیزاری ما رو نمیبینه اون محافظتمونو میبینه
همهی آنها آرام و در فکر بودند
= اِما تروی
بینی اِما را مالید و از او پرسید
= حالا بهترین مکان برای پنهان کردن زیباترین خونآشام جهان کجاست؟
نیکس با خوشحالی خندید
^ بزار زمان خودش همه چیو حل کنه {این یه ضرب المثل فرانسویه که اکثرا توی لوئیزیانا زیاد کاربرد داره}
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
× خیلی خب ایناهاش....
رجین گفت : × جیمین پادشاه لیکاها برادی تقریبا دو قرن ناپدید شده میخوام پایگاه داده ها رو بروز کنم و بگم که ظاهرا پیدا شده
به پایین پیمایش کرد
× در هنگام جنگ شجاع و شرور و در هر جنگی که لیکاها داشتن ظاهر شده ، چیکار کرده؟ سعی میکرده نشان شایستگی دریافت کنه؟ و عا عو ، مخاطب باشین خانوما این پسر گنده کثیف میجنگه اون فقط با پنجه ها و دندون ها و مشتش و تن به تن جنگ رو به پایان میرسونه
سلام عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 36 تا برسونید
اگر دوست دارید تو کامنت ها باهم حرف بزنیم کامنت بزارید واسم یه خورده باهام حرف بزنیم
مثل همیشه جیمین دوباره متوجه شد این شهرت دروغین که این تغییر شکل دهنده را 'دو چهره' مینامیدند چقدر مسخره و بیشتر دشنام است که برای مدت طولانی این لقب را به دوش میکشیدند که حالا بالاخره این لقب داشت به انسان ها تعلق میگرفت (منظورش دو رو بودنه)
_ خیلی بهت مدیونم
هرمان با نیشخندی گفت : ٪ شما با سخاوتمندی به من اضافه حقوق اضافی دادین
سپس سرش را به سمت اِما چرخاند
٪ این فسقلی....واقعا خونآشامه؟
جیمین به سمت او چرخید و طره ای از موهای بلوندش را پشت گوشش گذاشت
_ نیمه والکری
هرمان ابروهایش را به سمت نوک تیز گوش هایش بالا برد
٪ شما هیچوقت دوست نداشتین کار ها رو به سادگی انجام بدین
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
صدای دزدگیر ماشین هنوز از مایل ها آن طرف تر به گوش میرسید.
با اینکه آنیکا بالاخره آرام شده بود و صاعقهای که تهدید به نابود کردن خانه میکرد ساکت شده بود ولی همچنان هیچ تغییری در مورد اِمایش ایجاد نکرده بود.
او سعی کرد خشمش را آزاد کند....انرژی خاصی که فقط به گروه والکری ها که حالا ده ها نفر از آنها در اتاق دور هم جمع شده بودند آسیب میرساند
آنها منتظر جواب هایی که او میتوانست به آنها بدهد بودند. جواب هایی برای فیوری که باید برای تدارک دیدن اینجا باشد
رجین به سمت کامپیوترش برگشته بود و بار دیگر به پایگاه دادههای محفل دسترسی پیدا کرده و اینبار در مورد جیمین تحقیق میکرد ذهنش به اولین روزی که اِما به اینجا آمده سرگردان بود
بیرون انقدر برف آمده بود که نیمی از پنجره را پوشانده بود
در وطن اصلی مهاجران آمریکایی جای تعجبی نداشت
کنار آتش انیکا کودک را روی صندلی گهوارهای اش در آغوشش تکان تکان میداد و ه. لحظه موهای طلایی دختر روی گوشهای کوچک نوک تیزش میافتاد
لوسیا زمزمه کرد : ÷ چطور باید ازش محافظت کنیم انیکا؟
رجین از روی صندلی فلزی اش غرید
× چطور میتونی یکی از اونا رو بیاری بین ما وقتی اونها مردم منو قتل رسوندن
دنیلا کنار آنیکا زانو زد به کودک نگاه کرد و او را لمس کوچکی کرد....و از سرمای دست رنگ پریده اش لرزید
= اون باید با هم نوعهای خودش باشه من اینو میدونم
آنیکا قاطعانه سرش را تکان داد
= گوشاش،چشماش اون فِیه { موجوداتی جادویی که با نیرو های طبیعت گره خوردن } اون والکریه
× بزرگ میشه و تبدیل به شیطان میشه
رجین اسرار کرد
× لعنت بهش اگه با نیش های کوچولوش بهم حمله کنه، پناه بر فریا اون همین الان هم خون مینوشه
= یه چیز جرئیه
میست با لحن معمولی مداخله کرد
* ما هم برق میخوریم
کودک گیس بلند آنیکا رو جوری چسبیده بود انگار که میگفت میخواد بمونه
= اون مال هلنه که من خیلی دوستش داشتم و توی نامش بهم التماس کرد که اِما رو از خونآشام ها دور نگه دارم پس من بزرگش میکنم و اگه این خواستهی جمعیه شماست قبیله رو ترک میکنم ولی باید درک کنین...که از این به بعد اون دخترمه
بیاد داشت که حرف های بعدی اش چقدر غم انگیز به نظر میرسد
= قبل از اینکه ما رو از بین ببره اونو در مورد تمام چیزهای پر افتخار و خوب والکری ها راهنمایی میکنم اون هیچوقت بیزاری ما رو نمیبینه اون محافظتمونو میبینه
همهی آنها آرام و در فکر بودند
= اِما تروی
بینی اِما را مالید و از او پرسید
= حالا بهترین مکان برای پنهان کردن زیباترین خونآشام جهان کجاست؟
نیکس با خوشحالی خندید
^ بزار زمان خودش همه چیو حل کنه {این یه ضرب المثل فرانسویه که اکثرا توی لوئیزیانا زیاد کاربرد داره}
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
× خیلی خب ایناهاش....
رجین گفت : × جیمین پادشاه لیکاها برادی تقریبا دو قرن ناپدید شده میخوام پایگاه داده ها رو بروز کنم و بگم که ظاهرا پیدا شده
به پایین پیمایش کرد
× در هنگام جنگ شجاع و شرور و در هر جنگی که لیکاها داشتن ظاهر شده ، چیکار کرده؟ سعی میکرده نشان شایستگی دریافت کنه؟ و عا عو ، مخاطب باشین خانوما این پسر گنده کثیف میجنگه اون فقط با پنجه ها و دندون ها و مشتش و تن به تن جنگ رو به پایان میرسونه
سلام عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 36 تا برسونید
اگر دوست دارید تو کامنت ها باهم حرف بزنیم کامنت بزارید واسم یه خورده باهام حرف بزنیم
- ۱۶.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط