{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی ها میکند دل، گرچه میداند که غم

عاشقی ها میکند دل، گرچه میداند که غم
لحظه لحظه از برايش نوحه خوانی میکند

هی بسازد نقشی از روی نگاری هر دمی
در خیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند

عقل بیچاره به گل مانده ولیکن دست خود
داده بر دست دل و ،با او تبانی میکند

گیج و منگ کرده این دل، آنچنانی کاین زبان
همچو او رفته ز دست و ،لنترانی میکند

گفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیار
دیدمش رسوا مرا ،سطح جهانی میکند
دیدگاه ها (۰)

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند ک...

مانند درخت که از تبر می ترسد یا ظلمت شب که از سحر می ترسد ...

بیا ای همگناه من در این برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدا...

برای تو می نویسم که دیگر نمی بینمت برای تو می نویسم که دیگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط