Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_312
زیاد معطل نکردن، بعد چند مین مرد مسنی همراه مِنو سمت میزمون اومد
اونم سلام داد و مِنو رو سمت جونگکوک گرفت تا اسکن کنه
وقتی جونگکوک اسکن کرد اول گوشی رو سمت من گرفت
_بفرما تو اول سفارش بده
شونه ای بالا انداختم و باشه ای گفتم
یه دور سرسری به منو خیره شدم
اینجا علاوه بر خوبی هایی که داشت
خیلیم گرون بود غذاهاش!!
تصمیم گرفتم رولت مرغ با چند تا چیز کوچولو همراهش سفارش بدم
جونگکوک هم به تقلید از من و جنتلمن بازی همینو انتخاب کرد..
واسه نوشیدنی هم یه نوشابه یه پیک 20 درصد سفارش دادیم
وقتی سفارشامون رسید هردو باهم شروع کردیم به خوردن شاممون
یه دور نگاهمو توی رستوران چرخوندم
از توی رستوران میشد خیابون رو دید
و پارکینگ رستوران قشنگ روبروی ما بود
یه نیم نگاهی به داخل پاکینگ انداختم
با دیدن همون ماشین سفید مو به تـ..نم سیـ..خ شد
این چرا ول کن نیست؟
کم کم داره منو میترسونه
_کجایی؟
کمی به خودم اومدم
+همینجام
_چیز جالبی اونجاست که اینجوری بهش زل زدی؟
+نه فقط میگم..
_هوم؟ چی؟
+یه ماشین از وقتی از خونه راه افتادیم همش دنبالمونه
یکم بهش حس بدی پیدا کردم نمیدونم
_چه ماشینیه؟ کدومو میگی؟
به پارکینگ اشاره کردم
+اون بنز سفید
نیم نگاهی بهش انداخت
_ذهنتو مشغول نکن قطعا مسیرش با ما یکی بوده نگران نباش
توی دلم ارزو کردم حق با جونگکوک باشه
+باشه
ادامه شاممون رو توی سکوت خوردیم و بعد شام
کمی توی محوطه و باغ رستوران قدم زدیم
همونطور که نگاهم رو به آسمون دوخته بودم گفتم
+ماه خیلی قشنگه!
_اره خیلی قشنگی
بهش نگاهی انداختم
+دارم راجب ماه صحبت میکنم
_اره دیگه منم دارم راجب به تو حرف میزنم دیگه!
با فهمیدن منظورش ناخدا گاه لبخندی زدم و سرمو از روی خجالت پایین انداختم
+لو.سم نکن
خندید و با صدای به شدت ضعیفی گفت..
_لو.س شدنت هم قشنگه
265 لایک
#season_Third
#part_312
زیاد معطل نکردن، بعد چند مین مرد مسنی همراه مِنو سمت میزمون اومد
اونم سلام داد و مِنو رو سمت جونگکوک گرفت تا اسکن کنه
وقتی جونگکوک اسکن کرد اول گوشی رو سمت من گرفت
_بفرما تو اول سفارش بده
شونه ای بالا انداختم و باشه ای گفتم
یه دور سرسری به منو خیره شدم
اینجا علاوه بر خوبی هایی که داشت
خیلیم گرون بود غذاهاش!!
تصمیم گرفتم رولت مرغ با چند تا چیز کوچولو همراهش سفارش بدم
جونگکوک هم به تقلید از من و جنتلمن بازی همینو انتخاب کرد..
واسه نوشیدنی هم یه نوشابه یه پیک 20 درصد سفارش دادیم
وقتی سفارشامون رسید هردو باهم شروع کردیم به خوردن شاممون
یه دور نگاهمو توی رستوران چرخوندم
از توی رستوران میشد خیابون رو دید
و پارکینگ رستوران قشنگ روبروی ما بود
یه نیم نگاهی به داخل پاکینگ انداختم
با دیدن همون ماشین سفید مو به تـ..نم سیـ..خ شد
این چرا ول کن نیست؟
کم کم داره منو میترسونه
_کجایی؟
کمی به خودم اومدم
+همینجام
_چیز جالبی اونجاست که اینجوری بهش زل زدی؟
+نه فقط میگم..
_هوم؟ چی؟
+یه ماشین از وقتی از خونه راه افتادیم همش دنبالمونه
یکم بهش حس بدی پیدا کردم نمیدونم
_چه ماشینیه؟ کدومو میگی؟
به پارکینگ اشاره کردم
+اون بنز سفید
نیم نگاهی بهش انداخت
_ذهنتو مشغول نکن قطعا مسیرش با ما یکی بوده نگران نباش
توی دلم ارزو کردم حق با جونگکوک باشه
+باشه
ادامه شاممون رو توی سکوت خوردیم و بعد شام
کمی توی محوطه و باغ رستوران قدم زدیم
همونطور که نگاهم رو به آسمون دوخته بودم گفتم
+ماه خیلی قشنگه!
_اره خیلی قشنگی
بهش نگاهی انداختم
+دارم راجب ماه صحبت میکنم
_اره دیگه منم دارم راجب به تو حرف میزنم دیگه!
با فهمیدن منظورش ناخدا گاه لبخندی زدم و سرمو از روی خجالت پایین انداختم
+لو.سم نکن
خندید و با صدای به شدت ضعیفی گفت..
_لو.س شدنت هم قشنگه
265 لایک
- ۱۵.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط