زمستان بود
زمستان بود…
دلِ زمین
به برف
گرم بود.
دلِ من
به تو.
چه شد؟
کجا رفت
آن گرمایی
که از سردترین فصل
بهانه میساخت؟
برفها آب شدند،
زمین نفس کشید،
شاخهها دوباره
سبز شدند.
اما در من
فصلی ماند
که تقویم
حریفش نشد.
تو رفتی
بیآنکه زمستان
تمام شود.
و من ماندم
با دلی
که هنوز
زیر برفِ همان روز
دفن است.
چه شد؟
کجا رفت
آن اطمینانِ ساده
که فکر میکرد
گرمبودنِ دل
کافیست؟
زمین
هر سال
زمستان را
تاب میآورد؛
اما بعضی دلها
یک برف را هم
تاب نمیآورند.
و حالا
نه زمستانم
نه بهار؛
فقط
جایی میانِ این دو
ایستادهام،
با خاطرهای
که سرد نیست
اما دیگر
گرم هم نمیکند.
زمستان بود…
دلِ زمین به برف گرم بود.
دلِ من به تو—
و هیچکدام
قرار نبود
اینقدر
زود
آب شود.
.
.
.
.
.
زمستانی که در من ماند 🌙
دلِ زمین
به برف
گرم بود.
دلِ من
به تو.
چه شد؟
کجا رفت
آن گرمایی
که از سردترین فصل
بهانه میساخت؟
برفها آب شدند،
زمین نفس کشید،
شاخهها دوباره
سبز شدند.
اما در من
فصلی ماند
که تقویم
حریفش نشد.
تو رفتی
بیآنکه زمستان
تمام شود.
و من ماندم
با دلی
که هنوز
زیر برفِ همان روز
دفن است.
چه شد؟
کجا رفت
آن اطمینانِ ساده
که فکر میکرد
گرمبودنِ دل
کافیست؟
زمین
هر سال
زمستان را
تاب میآورد؛
اما بعضی دلها
یک برف را هم
تاب نمیآورند.
و حالا
نه زمستانم
نه بهار؛
فقط
جایی میانِ این دو
ایستادهام،
با خاطرهای
که سرد نیست
اما دیگر
گرم هم نمیکند.
زمستان بود…
دلِ زمین به برف گرم بود.
دلِ من به تو—
و هیچکدام
قرار نبود
اینقدر
زود
آب شود.
.
.
.
.
.
زمستانی که در من ماند 🌙
- ۱.۴k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط