معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁴⁶
شب ـ عمارت جئون ـ ساعت ۱۰
ـــ‌هیونا‌ـــ
سر میز شام،منتظر جونگ‌کوک بودیم.هائول واقعا دختر خوبیه.
رو به روم نشسته بود و باهم حرف میزدیم.وجه اشتراک های زیادی داشتیم.
جونگ‌کوک اومد.یه تی شرت سفید با شلوارکی که تا پایین زانو هاش میرسید.موهاش خیس بودن.انگار تازه از حموم اومده
-بدون من میخوردین
صندلی بغل منو عقب کشید و روش نشست.بغل من؟
لامصب اینقد جا نبود؟
با اومدنش همه شروع کردن.
پنج دقیقه ای گذشت که گفت
-راستی چه خبر؟یونگی،هائول تونستین؟
لحنش از بعد درمان شدنم خوب شده بود.جوری گرم بود که گاهی حتی تصور لحن سرد و خشکش برام سخت میشد.
اگه بازیگر میشد،قطعا یکی یکی جوایز اسکار رو از آن خودش میکرد.
لعنتی،
جاذبه ای که حرفاش روم داشت از جاذبه زمین روی من بیشتر بودن
×خوب.تونستیم سیستم های اصلی شونو هک کنیم همسن طور دوربیناشونو،هلکوپتر هاشوتو زمین گیر کنیم و اژیرشونو همیشگی روشن کنیم
+یعنی چی اژیرشونو...
∆یعنی همش در خال بوق زدن باشه
بعد حرف یونگی هائول و یونگی زدن قدش.
نه بابا.خوشم اومد اینکارن
جو سنگین نبود پس به راحتی میتونستیم بخندیم و حرف بزنیم.
داشتم شام میخوردم که چنگالم افتاد زمین.رفتم زیر میز تا برش دارم که...
یا خدا
درست میبینم؟
تهیونگ دست هائولو گرفته بود
برگاااام
تهیونگم ازین کارا بلده
هرچی گشتم چنگالم نبود.بیخیال شدم اومدم بالا که دیدم چنگالم درست وسط بشقابمه.متعجب نگاه کردم
-داشت میوفتاد گرفتمش
بیشعور نمیتونستی زودتر بگی؟ الان که به زحمت رفتن پایین و اومدن بالا میگی
سرشو نزدیک سرم مرد و اروم و برنامه ریزی شده گفت
-میخواستم توهم صحنه‌رو ببینی
دوباره متعجب نگاه کردم.البته ایندفعه به صورت جونگ‌کوک
+پس درست فکر میکردم
اصن چرا باید به من نشون میداد؟
به تهیونگ و هائول نگاه کردم.هنوز نفهمیده بودن که من دیدمشون.اما بپای هائول قرمز بود و سر تهیونگ پایین
آتو خوبی دستم اومد
...
بعد شام،نزدیکای ساعت ۱۲ به نوشیدن ابجو مشغول شدیم.
جمع شادی بود.تا حالا توی زندگیم اینقدر خوشحالی رو حس نکرده بودم.البته الان تنها پلیسی که توی جمع مافیا ها بود من بودم.
مثل بره‌ای که لباس گرگ پوشیده و خودشو توی گله گرگ ها جا کرده.اخرشم موقع شکار نمیتونه گوسفندی ذو شکار کنه پس گرگ ها به هویت واقعیش پی میبرن.
یعنی پایان منم اینجوری میشه؟

•تنها چیزی که الان میدونم این بود که نمیخوام هیچ وقت از این جمع و اعضای این جمع دور بشم•
دیدگاه ها (۸)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴⁷ـــ‌هیونا‌ـــسوز تیزی به شونه های لخت...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁴⁸-باز نمیشه+یعنی چی رفتم سمت در.تمام مد...

Under the moonlight 2 P11+تو.. خودت خوبی؟حداقل ۳۰ ثانیه سکوت...

Under the moonlight 2 P10برف می‌بارید و خیابون ها شلوغ تر شد...

رمان عشق و نفرت پارت۱۱جونگ کوک:آره آت بعد از حرف جونگ کوک لب...

"سرنوشت " p,39...بعد از صبحونه بلند شدیم و همه رفتیم توی اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط