معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁴⁷
ـــهیوناـــ
سوز تیزی به شونه های لختم خورد.صدای جابجایی پرده توسط باد رو میشد راحت شنید.اتاق مطلقا تاریک بود البته اگه نور ماه نمیتابید.
چشمام بسته بودن.فکر کنم ساعت حدود ۳ و ۴ باشه.
بین پلک هام فاصله دادم.عجیب بود.معمولا وقتی چشمامو باز میکردم،منظره روبهروم میز کنار تخت بود.ولی الان یچیزی جلومه که تشخیص اینکه چیه برام سخته
سنگینی ای روی گودی کمرم احساس میکردم.انگار یچیز گنده و سنگین روش بود.
نور ماه به جسم بزرگ روبهروم تابید.هنوز مشخص نبود چیه اما با نظم بالا پایین میشد(نفس کشیدن منحرفا)
...
ـــکوکـــ
دستشو گرفتم و کشیدم که باعث شد بیوفته تو بغلم.بغلش خیلی واقعی بود.دلم نمیخواست از خواب بیدار شم که از بغلم بیرون بیاد.
بویی که ازش حس میکردم،واقعا بوی خودش بود.انگار همهچیز از قبل شبیه سازی شده بودن.
همینطور که از وجودش تو خوابم ارامش میگرفتم،صدای جیغ بلندی تو گوشم اکو شد.
ـــهیوناـــ
یا دقت کردن به جسم گنده جلوم،و روشن کردن چراغ خواب کنار نخت،فهمیدم یکی با بالا تنه لخت کنارمه و دستش روی کمرم.جیغ کشیدم و خودمو عقب هول دادم که باعث شد از تخت پرتاب شم پایین.
طرف که کنارم خواب بود با هین بلندی بیدار شد.حالا چهرش مشخص شد.
یا خدا.این که جونگکوکه
بهم نگاه کرد
+تو...تو اینجا چیکار میکنییی؟
اره قبول دارم صدام بلند بود.
هنوز بین خواب و بیداری بود.نگاهی به اطراف انداخت
-اینجا که...اتاق من نیست
-اینجا چیکار میکنم؟
از اینکه خیلی خونسرد بود لجم میگرفت.الانم خیلی اذیت بودم چون فقط یه تاپ و یه شلوارک تنم بود.البته اونم فقط شلوار پاش بود.دارم نگران میشم کاریم نکرده باشه.
+من باید این سوالو بپرسم
صدام پایین اومده بود.انگار با خونسرد بودن اون،منم اروم شده بودم.
سرش رو خاروند و بهم نگاه کرد.قیافش هنوز خواب بود
-جالبه،داشتم خوابتو میدیدم وقتی هم بیدار شدم اینجا بودم.
+تو خواب راه رفتی؟
-نمیدونم.تاحالا که راه نرفتم
از روی زمین بلند شدم.به بدنم نگاه کرد.تک خندهای کرد و روشو اونطرف برد
+هی
لحافو که نصفش زیر ماتحت عاقا بود رو کشیدم و دور خودم گذاشتم
اونم بلند شد و رفت سمت در
-نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی خب متاسفم.شب خوش
+شب بخیر
دستگیره در رو پایین کشید و در رو به سمت عقب.انگار موفق به باز کردن در نشد.چند بار دسگه امتحان کرد و صدای تاق تاق در میومد
-باز نمیشه
+یعنی چی
رفتم سمت در.تمام مدت مراقب بودم لحاف از روی بدنم نیوفته.
منم چند بار تلاش کردم اما انگار در از بیرون قفل بود
+کار کسیه.یکی تورو اوورده اینجا و درو قفل کرده
-در اتاقمو شبا قفل میکنم کسی نمیتونسته درو باز کنه
یه لحظه،حمله ای توطئه ای چیزی بیرون اتفاق افتاده ما خبر نداریم؟
سرمو به در تکیه دادم
+وای خدایا
جونگکوک خیلی بیخیال بود.دارم احساس میکنم زیر سر خودش بوده.شایدم...خب خوابه.
-بزار دوباره امتحان کنم
هر چقدر هم زور زد فایده ای نداشت
-پیچ گوشتی ای چیزی تو اتاقت نداری؟
+چرا باید داشته باشم
-هوففف
عصبی دستشو روی صورتش کشید
-تو رو تخت بخواب من رو زمین میخوابم
+نمیتونم
-چرا
+نمیتونم بزارم رو زمین بخوابی و من رو تخت.
یه ایده به ذهنم رسید.فردا تعطیل بود پس میتونستم ظهر بخوابم
+تو بخواب.چند وقتیه میخوام یه فیلمیو ببینم الان میبینم تا در باز شه
-نه نمیخواد.رو زمین راحتم
+من راحت نیستم.در ضمن بشینم فیلم ببینم رو بیشتر از خوابیدن دوست دارم
به ۳۰ تا برسه
فصل دوم
P⁴⁷
ـــهیوناـــ
سوز تیزی به شونه های لختم خورد.صدای جابجایی پرده توسط باد رو میشد راحت شنید.اتاق مطلقا تاریک بود البته اگه نور ماه نمیتابید.
چشمام بسته بودن.فکر کنم ساعت حدود ۳ و ۴ باشه.
بین پلک هام فاصله دادم.عجیب بود.معمولا وقتی چشمامو باز میکردم،منظره روبهروم میز کنار تخت بود.ولی الان یچیزی جلومه که تشخیص اینکه چیه برام سخته
سنگینی ای روی گودی کمرم احساس میکردم.انگار یچیز گنده و سنگین روش بود.
نور ماه به جسم بزرگ روبهروم تابید.هنوز مشخص نبود چیه اما با نظم بالا پایین میشد(نفس کشیدن منحرفا)
...
ـــکوکـــ
دستشو گرفتم و کشیدم که باعث شد بیوفته تو بغلم.بغلش خیلی واقعی بود.دلم نمیخواست از خواب بیدار شم که از بغلم بیرون بیاد.
بویی که ازش حس میکردم،واقعا بوی خودش بود.انگار همهچیز از قبل شبیه سازی شده بودن.
همینطور که از وجودش تو خوابم ارامش میگرفتم،صدای جیغ بلندی تو گوشم اکو شد.
ـــهیوناـــ
یا دقت کردن به جسم گنده جلوم،و روشن کردن چراغ خواب کنار نخت،فهمیدم یکی با بالا تنه لخت کنارمه و دستش روی کمرم.جیغ کشیدم و خودمو عقب هول دادم که باعث شد از تخت پرتاب شم پایین.
طرف که کنارم خواب بود با هین بلندی بیدار شد.حالا چهرش مشخص شد.
یا خدا.این که جونگکوکه
بهم نگاه کرد
+تو...تو اینجا چیکار میکنییی؟
اره قبول دارم صدام بلند بود.
هنوز بین خواب و بیداری بود.نگاهی به اطراف انداخت
-اینجا که...اتاق من نیست
-اینجا چیکار میکنم؟
از اینکه خیلی خونسرد بود لجم میگرفت.الانم خیلی اذیت بودم چون فقط یه تاپ و یه شلوارک تنم بود.البته اونم فقط شلوار پاش بود.دارم نگران میشم کاریم نکرده باشه.
+من باید این سوالو بپرسم
صدام پایین اومده بود.انگار با خونسرد بودن اون،منم اروم شده بودم.
سرش رو خاروند و بهم نگاه کرد.قیافش هنوز خواب بود
-جالبه،داشتم خوابتو میدیدم وقتی هم بیدار شدم اینجا بودم.
+تو خواب راه رفتی؟
-نمیدونم.تاحالا که راه نرفتم
از روی زمین بلند شدم.به بدنم نگاه کرد.تک خندهای کرد و روشو اونطرف برد
+هی
لحافو که نصفش زیر ماتحت عاقا بود رو کشیدم و دور خودم گذاشتم
اونم بلند شد و رفت سمت در
-نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی خب متاسفم.شب خوش
+شب بخیر
دستگیره در رو پایین کشید و در رو به سمت عقب.انگار موفق به باز کردن در نشد.چند بار دسگه امتحان کرد و صدای تاق تاق در میومد
-باز نمیشه
+یعنی چی
رفتم سمت در.تمام مدت مراقب بودم لحاف از روی بدنم نیوفته.
منم چند بار تلاش کردم اما انگار در از بیرون قفل بود
+کار کسیه.یکی تورو اوورده اینجا و درو قفل کرده
-در اتاقمو شبا قفل میکنم کسی نمیتونسته درو باز کنه
یه لحظه،حمله ای توطئه ای چیزی بیرون اتفاق افتاده ما خبر نداریم؟
سرمو به در تکیه دادم
+وای خدایا
جونگکوک خیلی بیخیال بود.دارم احساس میکنم زیر سر خودش بوده.شایدم...خب خوابه.
-بزار دوباره امتحان کنم
هر چقدر هم زور زد فایده ای نداشت
-پیچ گوشتی ای چیزی تو اتاقت نداری؟
+چرا باید داشته باشم
-هوففف
عصبی دستشو روی صورتش کشید
-تو رو تخت بخواب من رو زمین میخوابم
+نمیتونم
-چرا
+نمیتونم بزارم رو زمین بخوابی و من رو تخت.
یه ایده به ذهنم رسید.فردا تعطیل بود پس میتونستم ظهر بخوابم
+تو بخواب.چند وقتیه میخوام یه فیلمیو ببینم الان میبینم تا در باز شه
-نه نمیخواد.رو زمین راحتم
+من راحت نیستم.در ضمن بشینم فیلم ببینم رو بیشتر از خوابیدن دوست دارم
به ۳۰ تا برسه
- ۴.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط