خسته ام از زندگی اما جوانی میکنم

خستـه ام از زنـدگی امـا جوانی میکنم
دفتـرم را می گشایم شعرخوانی میکنم

دفتـرِ شعـرم سفید است و میانِ برگها
مـن هنـوزم نامِ او را گُل فشانی میکنم

عشقِ خود با او روایت کرده ام اما دگر
دفتـرم را کُنجِ گنجه بـایگانـی می کنم

من برای دردو رنج وغصه های عاشقی
اشکهـا می ریـزم و بـا غم تبانی میکنم

رفته عمری و هنـوزم من برای وصلِ او
رو بـه درگـاه و دعـای آسمـانی میکنم

دفترم را می بَرم باخود از این دنیا ولی
قصـهٔ ایـن عـاشقی را جاودانی میکنم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

هیچ جز یاد تو رویای دلاویزم نیستهیچ جز نام تو حرف طرب انگیزم...

بعضی دعاها عجیب به دل می شینه…!خداوندا:نه آنقدر پاکم که مرا ...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

♡دريا لب ساحل را ، هر ثانيه مى بوسداين سنت او عشقست،عشقى كه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط