مرددیوونهمن
#مرد_دیوونه_من
Part 6
فردا کوک با چشمای پف کرده بلند میشه ، جلوی آیینه میشینه که پدرش به اتاق کوک در میزنه
وارد میشه
¢ پسرم ، ببین آقای کیم برات لباس فرستاده ، عاا چندتا هم جواهرات؟ رسماً داریم پولدار میشیم پسرم
پدرش با دیدن حالت چهره کوک نزدیکش میشه
¢ میدونی که چقدر خوشبخت میشی ، اونا پولدارن دیگه نیازی در به در دنبال کار بگردی پسر بابا
کوک دست پدرشو پس میزنه
+ جواهر و بردار و لباس رو بزار برو بیرون میخوام آماده شم ( جدی )
پدرش خنده ای از شاد بودنش میکنه و در اتاق و میبنده
+ مرتیکه احمق!
کوک حموم میره و موهاش و توی صورتش میریزه و تینت کمی به لباش میزنه ، لباسشو میپوشه ، سفید و تور توری بود
توی آیینه به خودش یک نگاهی میکنه ، لبخندی میزنه ، یعنی با کسی بخواد ازدواج کنه خوشگله؟ اصلا خوشبخت میشه؟
Part 6
فردا کوک با چشمای پف کرده بلند میشه ، جلوی آیینه میشینه که پدرش به اتاق کوک در میزنه
وارد میشه
¢ پسرم ، ببین آقای کیم برات لباس فرستاده ، عاا چندتا هم جواهرات؟ رسماً داریم پولدار میشیم پسرم
پدرش با دیدن حالت چهره کوک نزدیکش میشه
¢ میدونی که چقدر خوشبخت میشی ، اونا پولدارن دیگه نیازی در به در دنبال کار بگردی پسر بابا
کوک دست پدرشو پس میزنه
+ جواهر و بردار و لباس رو بزار برو بیرون میخوام آماده شم ( جدی )
پدرش خنده ای از شاد بودنش میکنه و در اتاق و میبنده
+ مرتیکه احمق!
کوک حموم میره و موهاش و توی صورتش میریزه و تینت کمی به لباش میزنه ، لباسشو میپوشه ، سفید و تور توری بود
توی آیینه به خودش یک نگاهی میکنه ، لبخندی میزنه ، یعنی با کسی بخواد ازدواج کنه خوشگله؟ اصلا خوشبخت میشه؟
- ۱.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط