{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : 74

شرم تلخ او افتخار و غرور والکری‌ها را بدنام کرده بود ولی حالا حس غرور بالاخره در او دمیده شده بود
نالايق
ترسو
ضعيف
اِمای رام
دیگر نه!
چون این مسئله ای گیج کننده بود... حالا که احساساتش به ثبات رسیدند و میتوانست واضح تر فکر کند همچنان میخواست همانکار را انجام دهد
اینکه چقدر در این مورد مصمم است باعث ترسش شد
بله اِمای قدیمی همچنان در پس زمینه ذهنش بود، جیغ میکشید و میگفت که که چقدر اینکار احمقانه است
بله این احمقانه است ولی اِمای جدید میدانست زندگی کردن احمقانه نیست
بیش از حد خجالت زده بود که به این اهمیت دهد
او باید اینکار را میکرد تا همه چیز را بین محفل خودش و جیمین درست کند
جیمین!
پادشاه مهربانی که بی اراده عاشقش شده
و برای او تا همیشه میجنگید
پدرش هزینه اش را میپرداخت
او آمده بود تا دمیستریو را بکشد
همانطور که نیکس گفت
این برای او مقدر شده بود
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
برای ساعت‌های جهنمی طول کشید تا هرمان او را به فرودگاه برساند جیمین برای تغییر شکل ندادن میجنگید ولی هرگز عقب نمیرفت....یا به دلایل واضحی نیاز داشت که بماند
خون‌آشام ها اِما را داشتند و والکری‌ها جیمی را
نفرینی برای یک لیکا
قدرت و درندگی که درون خودشان نگه داشته بودند با هر سناریویی به ضررش بود و هر چه چیزی برایشان مهمتر باشد جانور بیشتر دلش میخواست برخیزد تا از آن محافظت کند
او با پیشبینی اینکه اِما را به هلویتا و پیش دمیستریو برده اند قمار میکرد در حالی که میتوانست کار آیوو یا حتی کریستف باشد
او کاساندرا را بدنبال نامجون و جین و هر تعداد لیکایی که بتواند جمع کند فرستاد تا به قلعه ی کریستف حمله کنند
جیمین میدانست که کساندرا اینکار را میکند
او بعد از رفتن اِما فقط یک نگاه به چشمان جیمین انداخته بود و فهمید
ولی چه میشد اگر جیمین در مورد محلی که او را برده اند اشتباه کند؟
چه میشد اگر اینبار هم هلویتا را پیدا نمیکرد؟
بنظر نمیرسید حالا که شرایط او را کاملا درگیر کرده بتواند به خوبی فکر کند
جیمی هم دستگیر شده بود
به نحوی اسیر شده بود
به نحوی؟
بعد از دیدن نمایش قدرت رجین سرعت نیکس، مهارت لوسیا و پشتکار به هدف کادرین میدانست که یک دشمن را دست کم گرفته
هنگامی که هرمان در جاده های مه آلود اسکاتلند بسرعت میراند جیمین در تلفن به تهیونگ گفت :
_ اونا جیمو دارن برش گردونین
♤ لعنتی، این به همین آسونیا نیست جیمین
به همین راحتیست
جیمین جیمی را آزاد میخواست
تهیونگ لیکای قدرتمندی بود که به بیرحمی معروف بود
_ آزادش... کن
غريد
♤ ما نمیتونیم نمیخواستم بهت بگم ولی اونا اشباح های لعنتیو دارن که ازشون محافظت میکنن
جیمی ، آخرین خانواده ی هم خونش پشت نگهبانی بلاهایی باستانی و در دستان یک موجود دیوانه ی شرور بود و...اِما او را ترک کرده بود
عمدا او را ترک کرد
با خواست خودش تلاش کرد تا بسمت او برود و دستش را بسمت خون آشام لعنتی دراز کرد
باید با این مبارزه میکرد
دوباره و دوباره تلاش کرد هر چه که میدانست را بررسی کند و بدنبال سرنخی برای دلیل اینکارش بگردد
هفتاد ساله
دانشگاه رفته
توسط خون آشام ها شکار شده
این اِما بود که تمام مدت میخواستند
به چه هدفی؟
کدام گروه؟
آنیکا مادر خوانده اش بود
گفته بود مادرش از نژاد لیدیان است
هلن
این جایی بود که اِما بدنبالش بود
وقتی به فرودگاه نزدیک شدند ، خورشید طلوع کرده بود
جیمین باخشم غرید
از آن متنفر بود و دلش نمیخواست دیگر هرگز طلوعش را ببیند
اِما بدون ليكايش بود تا از او محافظت کند ممکن بود در این لحظه در زمینی بی پوشش گیر کرده باشد
چنگال هایش درون کف دستش فرو رفتند

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۴)

My Vampire Mate Season 2 part : 75

My Vampire Mate Season 2 part :73

My lovely neighbor part : 37

My Vampire Mate Season 2 part : 67

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط