My lovely neighbor part : 37
لبخندی زدم
+ من درباره اش یادم رفته بود فوندو، یادته؟ باید تو یه چیزی بکنتش؟
_ آها آره خب نزار مسیرتون رو به برگر پسر بد بپیچونه اونجا جایی که ما قراره بریم
+ اوکی
پوزخندی زدم و برای چند لحظه تو چشم هاش غرق شدم
پرسیدم :
+ سفرت موفقیت آمیز بود؟
_ آره....چند تا دوست رو دیدم
+ من فکر کردم که گفتی کاری بود
اون چند لحظه متوقف شد و بعد گفت :
_ من و تهیانگ رفتیم تا با چند نفر برای چیزی که ممکنه بعدا اتفاق بیفته ملاقات داشته باشیم ، ولی خب ما چندتا دوست هم تو اون منطقه داریم.
+ هممممم
+ خب من که با خونه ات خوشحال بودم
اون نیشخندی زد
_ جنا باهات مهربون بود؟
+ به اندازه ی کافی
_ این کد چلسی برای اینه که بگه اون به هرزه بود؟
+ نه اون خیلی باهام دوستانه نبود ولی نه در حدی که بهش بگم ه**ر**زه
_ من مطمئنم که اون ازت متنفره
+ چرا؟
_ واضح نیست؟
+ در واقع من این رو که بین ما دو تا هیچی نیست رو براش شفاف سازی کردم چرا باید از من متنفر باشه؟
_ چون شک دارم که باور کنه من با یکی مثل تو فقط دوستم
+ خب این واقعیته
همون طور که به فضولیم فکر میکردم احساس گناه وجودم رو فرا می گرفت
من یهو بلند شدم
+ من بهتره که برم
اون منو دنبال کرد و از تخت بیرون اومد
_ بمون باهم صبحانه بخوریم
وسط فانتزیهای من دربارهی اون و دیروز و لمس کردن من به یه کم آرامش نیاز داشتم نه صبحانه
+ به نظرم بهتره که به خونه ام برگردم ، امروز یه عالمه کار واسه انجام دادن دارم
_ اوكى من فردا بعد از ظهر میام دنبالت تا باهم به برگر فروشی بریم
+ به نظر خوب میاد
سگ ها تا بیرون در دنبالم اومدن
نه نه نه ما نمیریم پیاده روی کنیم
تهیونگ موقعی که من سعی داشتم تا با سگها جدی باشم منو نگاه میکرد و میخندید
_ عذرمیخوام ولی این بامزهترین چیزیه که تا حالا دیدم
روی زانوهام نشستم و اجازه دادم تا صورتم رو لیس بزنن
+ بهمون خوش گذشت مگه نه؟
تهیونگ دست به سینه اونجا وایساده بود و با شادی ما رو نگاه میکرد
+ الان دیگه باباییتون خونه است شماها دیگه به من نیاز ندارین به زودی میبینمتون فعلا
به آپارتمانم برگشتم و تلپی رو تختم افتادم نمیتونستم جلوی فکر کردن به این که چطور دست تهیونگ روی رونم بود رو بگیرم
نیاز به رها شدن داشتم ش**لوارم رو پای***ین کش**یدم و برای خ**ود ار**ض**ایی آماده شدم درست سر بزنگاه صدای پارس سگها شروع شد
معلومه که میشه
کی لباس هاش رو وقتی که میخوان برن فقط برگر بخورن ده بار عوض میکنه؟
اینجانب
من اصلا به این که تهیونگ فقط دوست من بود اهمیتی نمیدادم میخوام وقتی به من نگاه میکنه از این که خواسته تا فقط یه دوست باشم حسرت بخوره و من نمیتونستم هیچ کاری با این احساسم بکنم
دیشب در طول قرار فوندوم با برایان من فقط دربارهی تهیونگ فکر میکردم باسن تهیونگ دست تهیونگ که روی رونم بود قرار شنبه نهارم با تهیونگ این خیلی سوزناک و در عین حال رقت انگیز بود. هر دفعه که برایان یه چیزی رو داخل سس فرو میبرد من میتونستم صدای شوخی تهیونگ که اون حتما باید به چیزی رو بکنه تو میشنیدم و مجبور بودم تا خندهام رو کنترل کنم من نمیتونستم مثلا دوستم رو از تو مغزم بندازم بیرون و حتی نمیخواستم این کار رو بکنم
آخرشم به پیراهن جذب تا رونم که جزو طراحیهای بتسی جانسون بود پوشیدم بالاتنه ی لباس چرم مصنوعی و تنگ بود دامنش بنفش و کلوش میشد من به سمت در رفتم تا بازش کنم
وقتی که تهیونگ من رو دید چشم هاش گشاده شد
_ نمی دونستم یکشنبه بعد از ظهر قراره بریم کلاب
+ من دوست داشتم پیراهن بپوشم از نظر تو اشکالی داره؟
_ نه خوشگل شدی
اون این رو گفت و از کنار من گذشت و وارد آپارتمانم شد
+ مرسى
تهیونگ هم خوب شده بود به ژاکت چرم قهوه ای با جینی که تنگ بود و به باسنش چسبیده بود پوشیده بود
اون به کفشای پاشه پنج اینچی من {دوازده سانتی متری} نگاه کرد
_ مطمئنی میخوای با این کفشها تو اون صف دراز وایسی؟
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
+ من درباره اش یادم رفته بود فوندو، یادته؟ باید تو یه چیزی بکنتش؟
_ آها آره خب نزار مسیرتون رو به برگر پسر بد بپیچونه اونجا جایی که ما قراره بریم
+ اوکی
پوزخندی زدم و برای چند لحظه تو چشم هاش غرق شدم
پرسیدم :
+ سفرت موفقیت آمیز بود؟
_ آره....چند تا دوست رو دیدم
+ من فکر کردم که گفتی کاری بود
اون چند لحظه متوقف شد و بعد گفت :
_ من و تهیانگ رفتیم تا با چند نفر برای چیزی که ممکنه بعدا اتفاق بیفته ملاقات داشته باشیم ، ولی خب ما چندتا دوست هم تو اون منطقه داریم.
+ هممممم
+ خب من که با خونه ات خوشحال بودم
اون نیشخندی زد
_ جنا باهات مهربون بود؟
+ به اندازه ی کافی
_ این کد چلسی برای اینه که بگه اون به هرزه بود؟
+ نه اون خیلی باهام دوستانه نبود ولی نه در حدی که بهش بگم ه**ر**زه
_ من مطمئنم که اون ازت متنفره
+ چرا؟
_ واضح نیست؟
+ در واقع من این رو که بین ما دو تا هیچی نیست رو براش شفاف سازی کردم چرا باید از من متنفر باشه؟
_ چون شک دارم که باور کنه من با یکی مثل تو فقط دوستم
+ خب این واقعیته
همون طور که به فضولیم فکر میکردم احساس گناه وجودم رو فرا می گرفت
من یهو بلند شدم
+ من بهتره که برم
اون منو دنبال کرد و از تخت بیرون اومد
_ بمون باهم صبحانه بخوریم
وسط فانتزیهای من دربارهی اون و دیروز و لمس کردن من به یه کم آرامش نیاز داشتم نه صبحانه
+ به نظرم بهتره که به خونه ام برگردم ، امروز یه عالمه کار واسه انجام دادن دارم
_ اوكى من فردا بعد از ظهر میام دنبالت تا باهم به برگر فروشی بریم
+ به نظر خوب میاد
سگ ها تا بیرون در دنبالم اومدن
نه نه نه ما نمیریم پیاده روی کنیم
تهیونگ موقعی که من سعی داشتم تا با سگها جدی باشم منو نگاه میکرد و میخندید
_ عذرمیخوام ولی این بامزهترین چیزیه که تا حالا دیدم
روی زانوهام نشستم و اجازه دادم تا صورتم رو لیس بزنن
+ بهمون خوش گذشت مگه نه؟
تهیونگ دست به سینه اونجا وایساده بود و با شادی ما رو نگاه میکرد
+ الان دیگه باباییتون خونه است شماها دیگه به من نیاز ندارین به زودی میبینمتون فعلا
به آپارتمانم برگشتم و تلپی رو تختم افتادم نمیتونستم جلوی فکر کردن به این که چطور دست تهیونگ روی رونم بود رو بگیرم
نیاز به رها شدن داشتم ش**لوارم رو پای***ین کش**یدم و برای خ**ود ار**ض**ایی آماده شدم درست سر بزنگاه صدای پارس سگها شروع شد
معلومه که میشه
کی لباس هاش رو وقتی که میخوان برن فقط برگر بخورن ده بار عوض میکنه؟
اینجانب
من اصلا به این که تهیونگ فقط دوست من بود اهمیتی نمیدادم میخوام وقتی به من نگاه میکنه از این که خواسته تا فقط یه دوست باشم حسرت بخوره و من نمیتونستم هیچ کاری با این احساسم بکنم
دیشب در طول قرار فوندوم با برایان من فقط دربارهی تهیونگ فکر میکردم باسن تهیونگ دست تهیونگ که روی رونم بود قرار شنبه نهارم با تهیونگ این خیلی سوزناک و در عین حال رقت انگیز بود. هر دفعه که برایان یه چیزی رو داخل سس فرو میبرد من میتونستم صدای شوخی تهیونگ که اون حتما باید به چیزی رو بکنه تو میشنیدم و مجبور بودم تا خندهام رو کنترل کنم من نمیتونستم مثلا دوستم رو از تو مغزم بندازم بیرون و حتی نمیخواستم این کار رو بکنم
آخرشم به پیراهن جذب تا رونم که جزو طراحیهای بتسی جانسون بود پوشیدم بالاتنه ی لباس چرم مصنوعی و تنگ بود دامنش بنفش و کلوش میشد من به سمت در رفتم تا بازش کنم
وقتی که تهیونگ من رو دید چشم هاش گشاده شد
_ نمی دونستم یکشنبه بعد از ظهر قراره بریم کلاب
+ من دوست داشتم پیراهن بپوشم از نظر تو اشکالی داره؟
_ نه خوشگل شدی
اون این رو گفت و از کنار من گذشت و وارد آپارتمانم شد
+ مرسى
تهیونگ هم خوب شده بود به ژاکت چرم قهوه ای با جینی که تنگ بود و به باسنش چسبیده بود پوشیده بود
اون به کفشای پاشه پنج اینچی من {دوازده سانتی متری} نگاه کرد
_ مطمئنی میخوای با این کفشها تو اون صف دراز وایسی؟
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۶۱۰
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط