.
P3
به دخترک نگاه کرد.
یون جی:تو واقعا ذهن محکمی داری شک ندارم که شما یه حرفه ای هستی خانم هان
هیچ حرفی نمیزد.
یون جی:الان واکنش طبیعی خواستن مرگ نیست؟
از روی صندلی بلند شد به سول آه نگاه کرد.
یون جی:اگه رازی که قایم کرده بودی برملا بشه
پوزخند میزنه.
یون جی:بازم میتونی آنقدر خونسرد بمونی؟ کنجکاوم ببینم قیافه ات چه شکلی میشه وقتی جایگاه اصلی رو ازت بگیرم
داشت از در میرفت بیرون که با حرفش وایستاد.
سول آه:جایگاه اصلی؟ با اون مهارتهات؟
پوزخند زد.
نزدیک دخترک شد.
یون جی:دیگه کوتاه نمیام از وقتی که برات مونده لذت ببر البته چیز زیادی هم نمونده
در یه جایی.
فاجعه با سکوت آغاز میشه.
~میخوام یه کلاهبرداری رو گزارش بدم
جونگکوک:کلاهبرداری؟
صداش انگار از ته چاه میاد.
خسته، سرد.
~یه قتله
مکث کرد.
~قتل برای گرفتن پول
قلنج گردنش شکوند.
جونگکوک:چرا به جای پلیس با من تماس گرفتید؟
~نمیشه به پلیس اعتماد کرد اونا این پرونده رو تصادفی تشخیص دادن، درباره تون حرفایی شنیدم میگن وقتی دنبال چیزی بیفتین ولش نمیکنین
قطع شد.
چند ثانیه فقط داشت به تک تک کلمات فکر میکرد.
بلند شد به سمت شرکت رفت.
همینطوری که داشت قدم برمیداشت به سمت ورودی ایستاد.
صدایی پیچیده شد.
با نگاهی سرد، خمار به سقف شیشه ای نگاه کرد.
بدن بیجون یون جی اونجا افتاده.
خون پاچیده شده.
صدای جیغ، ترسیده مردم.
~لطفا عکس نگیرید
~برین کنار لطفا
فقط نگاه میکنه بدون هیچ ریاکشن.
بوی عطری از کنارش پیچیده شد.
گذرا اما ماندگار.
یکم چرخید چند ثانیه فقط بهش نگاه کرد.
دقیق.
برسی کننده.
چیزی رو حس میکرد.
چیزی که شاید تاحالا هیچکس حس نکرده بود.
صدای آژیر پلیس از دور میپیچید.
تحقیقات شروع شده بود.
داستان تازه از همینجا شروع میشه.
آیا چیزی که تموم این سال ها پنهان شده برملا میشه.
شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
به دخترک نگاه کرد.
یون جی:تو واقعا ذهن محکمی داری شک ندارم که شما یه حرفه ای هستی خانم هان
هیچ حرفی نمیزد.
یون جی:الان واکنش طبیعی خواستن مرگ نیست؟
از روی صندلی بلند شد به سول آه نگاه کرد.
یون جی:اگه رازی که قایم کرده بودی برملا بشه
پوزخند میزنه.
یون جی:بازم میتونی آنقدر خونسرد بمونی؟ کنجکاوم ببینم قیافه ات چه شکلی میشه وقتی جایگاه اصلی رو ازت بگیرم
داشت از در میرفت بیرون که با حرفش وایستاد.
سول آه:جایگاه اصلی؟ با اون مهارتهات؟
پوزخند زد.
نزدیک دخترک شد.
یون جی:دیگه کوتاه نمیام از وقتی که برات مونده لذت ببر البته چیز زیادی هم نمونده
در یه جایی.
فاجعه با سکوت آغاز میشه.
~میخوام یه کلاهبرداری رو گزارش بدم
جونگکوک:کلاهبرداری؟
صداش انگار از ته چاه میاد.
خسته، سرد.
~یه قتله
مکث کرد.
~قتل برای گرفتن پول
قلنج گردنش شکوند.
جونگکوک:چرا به جای پلیس با من تماس گرفتید؟
~نمیشه به پلیس اعتماد کرد اونا این پرونده رو تصادفی تشخیص دادن، درباره تون حرفایی شنیدم میگن وقتی دنبال چیزی بیفتین ولش نمیکنین
قطع شد.
چند ثانیه فقط داشت به تک تک کلمات فکر میکرد.
بلند شد به سمت شرکت رفت.
همینطوری که داشت قدم برمیداشت به سمت ورودی ایستاد.
صدایی پیچیده شد.
با نگاهی سرد، خمار به سقف شیشه ای نگاه کرد.
بدن بیجون یون جی اونجا افتاده.
خون پاچیده شده.
صدای جیغ، ترسیده مردم.
~لطفا عکس نگیرید
~برین کنار لطفا
فقط نگاه میکنه بدون هیچ ریاکشن.
بوی عطری از کنارش پیچیده شد.
گذرا اما ماندگار.
یکم چرخید چند ثانیه فقط بهش نگاه کرد.
دقیق.
برسی کننده.
چیزی رو حس میکرد.
چیزی که شاید تاحالا هیچکس حس نکرده بود.
صدای آژیر پلیس از دور میپیچید.
تحقیقات شروع شده بود.
داستان تازه از همینجا شروع میشه.
آیا چیزی که تموم این سال ها پنهان شده برملا میشه.
شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
- ۴۴۵
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط