{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p33

p33
دو هفته بعد...

عمارت جونگکوک دوباره همون بوی قدیمی رو گرفته بود.سکوت.ترس.و مردی که دوباره تبدیل شده بود به همون رئیس مافیای سرد و بی‌رحم.

جونگکوک پشت میز بزرگش نشسته بود.سیگار نصفه‌ای بین انگشت‌هاش بود و بدون اینکه پلک بزنه به پرونده‌ها نگاه می‌کرد.تهیونگ وارد اتاق شد.چند ثانیه به دوستش خیره موند.
بعد آه کشید.

×تا کی می‌خوای اینجوری باشی؟

جونگکوک حتی سرش رو بالا نیاورد.

_من همیشه همین بودم.

تهیونگ خندید.

×نه.

جوابش کوتاه بود.

×قبل از الینا اینجوری بودی.

جونگکوک فکش رو روی هم فشار داد.

_اسمش رو نیار.

×دو هفته‌ست هر روز اسمش رو توی دلت تکرار می‌کنی.

این بار جونگکوک سرش رو بلند کرد.چشم‌هاش سرد شده بود.

_اون خودش رفت.

×تو واقعاً اینو باور کردی؟

سکوت.تهیونگ جلوتر اومد.

×اون دختر بدون خداحافظی رفت، گوشیش رو جا گذاشت، هیچ ردی از خودش نذاشت.

خم شد و آروم گفت:

×تو بهتر از هرکسی می‌دونی الینا این کارو نمی‌کنه.

جونگکوک نگاهش رو دزدید.البته که می‌دونست.هر شب به این فکر می‌کرد. که شاید...شاید الینا مجبور شده باشه.

اما اگه این حقیقت رو قبول می‌کرد، باید می‌پذیرفت که توی این دو هفته...

برای نجاتش هیچ کاری نکرده.صدای تهیونگ دوباره بلند شد.

×دنبالش بگرد.

_نه.

×جونگکوک...

_گفتم نه!

جونگکوک از جاش بلند شد.

_اون منو انتخاب نکرد.

صداش آروم بود.اما تهیونگ درد رو توی تک‌تک کلمه‌هاش حس کرد.

_و من هیچ‌وقت دنبال کسی که منو انتخاب نکرده نمیرم.

ویو الینا:
الینا کنار پنجره اتاقش نشسته بود. دو هفته. دو هفته بود که حتی یه بار هم از اتاق بیرون نرفته بود. نه به خاطر الکس. به خاطر خودش. هر شب با این فکر می‌خوابید که الان جونگکوک ازش متنفره. که فکر می‌کنه ترکش کرده.اشک آرومی از چشمش پایین اومد

صدای باز شدن در اومد.الکس وارد شد.

به چشمای قرمز الینا نگاه کرد.

_بازم بهش فکر می‌کنی؟

الینا جواب نداد.الکس لبخند تلخی زد.

_می‌دونی توی این دو هفته چیکار کرده؟

قلب الینا لرزید.آروم سرش رو بلند کرد.

الکس گوشی خودش رو روی تخت انداخت.عکسی روی صفحه بود.

جونگکوک. با کت مشکی. چشم‌های سرد.

و تیتر خبر:

"رئیس مافیای جئون دوباره به خونین‌ترین روزهای خودش برگشت"

دست الینا لرزید.

الکس آروم گفت:

_تو نجاتش ندادی، الینا. تو دوباره تبدیلش کردی به هیولایی که بود.

و این جمله...بدتر از هر تهدیدی قلب الینا رو شکست.
⭐️⭐️
دیدگاه ها (۶)

p34فردا شب:عمارت الکس امشب شلوغ‌تر از همیشه بود.همه دعوت شده...

p35سکوت سنگینی توی سالن افتاده بود. جونگکوک با اخم به الکس ن...

p32یاد آوری: الینا+الکس_)الینا روی مبل عمارت الکس نشسته بود....

p31ویوفردای اون روز:الینا تازه از خواب بیدار شده بود که گوشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط