p.اخر
♡درخواستی)
ویو ات
بارون میومد من حتی با اینکه پتو دورم بود و جلو شومینه بودم سردم شده بود.
رفتم از پشت پنجره ببینم هنوز اونجاس یا نه. پرده را دادم عقب دیدم توی ماشین خوابیده.
عصبانیتم خوابید. شاید واقعا پشیمونه شایدم واقعا به گفته ی خودش توی نامه واقعا عاشقمه.
ولی چطوری میتونم بهش اعتماد کنم؟ اگه دوباره به خاطر دلسوزی باشه چی؟
باشه فعلا برو یه چیز بنداز روش تا سرما یخ نزده بعد تصمیم میگیریم چیکار بکنیم.
رفتم دم ماشین در ماشین خدارا شکر باز بود. پتو را انداختم روش و وقتی خواستم در ماشینا ببندم درش از دستم در رفت و محکم خورد به هم.
+خاک به سرم.
ویو جونگکوک
با شنیدن بسته شدن از جام پریدم.
دیدم روم پتوعه و ات هل کرده.
وقتی قیافشا اینجوری دیدم خندم گرفت ولی جلوی خندما گرفتم.
از ماشین پیاده شده و رفتم سمتش خواست بره که گرفتمش.
_ات محض رضای خدا وایسا به حرفام گوش کن.
+حرفی نداریم که بزنیم.
_ویساااااا
+جونگکوک تو فکر میکنی من دیگه میتونم بهت اعتماد کنم؟ میتونم مثل قبل باشم؟
_ات من میدونم بهم اعتماد نداری ولی بزار خودما بهت ثابت کنم.
..............+
_میدونم احساس میکنی شاید اینبارم به خاطر دلسوزی ترحمه ولی نه...
_من این دفعه واقعا عاشقت شدم. دلم برای اینکه وقتی برگردم خونه بپری بغلم تنگ شده.دلم برای اینکه عطر غذات پخش بخشه تو خونه تنگ شده. برای اینکه وسایلتــ.....(بغض)
ویو ات
شاید واقعا اینبار یه بازی نیست یا از ترحم. بهتره بهش یه فرصت بهش بدم تا خودشو ثابت کنه... داشت گریش میگرفت.. معلوم بود واقعا حرفاش راسته.
پس تصمیم گرفتم با یه بوسه هم بهش بگم که برمیگردم و هم احساساتما.
ویو جونگکوک
ات سرما گرفت توی دستاش. و شروع کرد به بوسیدنم.
فهمیدم میخاد چی بگه. پس منم یه دستما گذاشتم روی گودی کمرش و اون دستما پشت گردنش و شروع کردم به یاری کردن.
ترکیب بارون، چکیدن قطره های بارون از مو، صدای سر رفتن بارون از سقف خونه.هوای تاریک و مهم تر از اون دوتا عاشقی که تازه به هم رسیدن بی نظیر بود.
و پایان:)
خوشحال میشم نظرتو درباره فیک بدونم..✨🙃🌚
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
#تابع_قوانین_ویسگون
ویو ات
بارون میومد من حتی با اینکه پتو دورم بود و جلو شومینه بودم سردم شده بود.
رفتم از پشت پنجره ببینم هنوز اونجاس یا نه. پرده را دادم عقب دیدم توی ماشین خوابیده.
عصبانیتم خوابید. شاید واقعا پشیمونه شایدم واقعا به گفته ی خودش توی نامه واقعا عاشقمه.
ولی چطوری میتونم بهش اعتماد کنم؟ اگه دوباره به خاطر دلسوزی باشه چی؟
باشه فعلا برو یه چیز بنداز روش تا سرما یخ نزده بعد تصمیم میگیریم چیکار بکنیم.
رفتم دم ماشین در ماشین خدارا شکر باز بود. پتو را انداختم روش و وقتی خواستم در ماشینا ببندم درش از دستم در رفت و محکم خورد به هم.
+خاک به سرم.
ویو جونگکوک
با شنیدن بسته شدن از جام پریدم.
دیدم روم پتوعه و ات هل کرده.
وقتی قیافشا اینجوری دیدم خندم گرفت ولی جلوی خندما گرفتم.
از ماشین پیاده شده و رفتم سمتش خواست بره که گرفتمش.
_ات محض رضای خدا وایسا به حرفام گوش کن.
+حرفی نداریم که بزنیم.
_ویساااااا
+جونگکوک تو فکر میکنی من دیگه میتونم بهت اعتماد کنم؟ میتونم مثل قبل باشم؟
_ات من میدونم بهم اعتماد نداری ولی بزار خودما بهت ثابت کنم.
..............+
_میدونم احساس میکنی شاید اینبارم به خاطر دلسوزی ترحمه ولی نه...
_من این دفعه واقعا عاشقت شدم. دلم برای اینکه وقتی برگردم خونه بپری بغلم تنگ شده.دلم برای اینکه عطر غذات پخش بخشه تو خونه تنگ شده. برای اینکه وسایلتــ.....(بغض)
ویو ات
شاید واقعا اینبار یه بازی نیست یا از ترحم. بهتره بهش یه فرصت بهش بدم تا خودشو ثابت کنه... داشت گریش میگرفت.. معلوم بود واقعا حرفاش راسته.
پس تصمیم گرفتم با یه بوسه هم بهش بگم که برمیگردم و هم احساساتما.
ویو جونگکوک
ات سرما گرفت توی دستاش. و شروع کرد به بوسیدنم.
فهمیدم میخاد چی بگه. پس منم یه دستما گذاشتم روی گودی کمرش و اون دستما پشت گردنش و شروع کردم به یاری کردن.
ترکیب بارون، چکیدن قطره های بارون از مو، صدای سر رفتن بارون از سقف خونه.هوای تاریک و مهم تر از اون دوتا عاشقی که تازه به هم رسیدن بی نظیر بود.
و پایان:)
خوشحال میشم نظرتو درباره فیک بدونم..✨🙃🌚
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۱.۶k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط