{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : 9

_ من فکر میکنم تو زیباترین موجودی هستی که تا حالا دیدم
مطمئن بود که جیمین قبل از بستن در صدای نفس نفس زدنش را شنیده
به او زیبا گفته بود!
قبلا فقط حس یک انسان تسلیم غم انگیز را داشت. ولی حالا گیج شده بود.
اوه!
او در راه بدی بود احساساتش مثل صفحه ی قطب نمای خراب بود که بطرز دیوانه واری میچرخید... اِما چشمانش را باریک کرد و فهمید این چیست
سندرم استکهلم { پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگان گیر پیدا کرده و در مواقعی این حس وفاداری تا حدی است که از کسی که جان مال و آزادیش را تهدید میکند دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیمش میکند علت این عارضه روانی عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته میشود.}
مسلما شناسایی اسیر کننده ی زورگو؟
شکل گیری ارتباط با او ؟
بررسی شد
ولی اگر با خودش منصف باشد ، چند گروگان گیر ، الهه‌ی شش و نیم فوتی با پوست برنزه ی خوشمزه لهجه ی ترین و سخت ترین بدنی که حتی در خوابش ندیده را دارد؟
همه ی اینها و تمایل به پیچیدن آن بدن به دور او
همه ی اینها و اینکه فکر میکرد او زیباست
لازم به ذکر نیست که او بنظر میرسد نمیتواند به اندازه‌ی کافی خون لذیذش را به او بدهد
نکند داشت تبدیل به پتی هرست { دختری به اسم پتی هرست که یه دختر ثروتمند هم بوده رو از آپارتمانش میدزدن و بعد از به زندانی طولانی و شستشوی مغزی تبدیل به یکی از افراد همون گروه میشه و دست به دزدی از بانک و جرایم دیگه میزنه و گفته میشه که سندرم استکهلم داشته از داستان پنی فیلم و مستندات زیادی ساخته شده } این لیکا میشد؟
مهم نیست چون نکته ی مهم این بود که اِما جفت او نبود پس حتی اگر جیمین او را اغوا کند و آنها کمی بیشتر پیش میرفتند او میتوانست فقط تا وقتی که لیکا جفتش را پیدا کند با او وقت بگذراند.
و فکر میکرد که اگر موفق شد و توسط مردی مثل جیمین حبس شود
ممکن است تبدیل به این زن‌های نق نقو و چاق شود
که این نکته ی خوبی نیست
خیالش راحت بود که جفت او نیست
که اگر جفتش بود برایش مثل حبس ابد میشد
هرگز اِما را رها نمیکرد اِما با او بدبخت و تحقیر میشد و اگر از او فرار میکرد جیمین به دنبالش می‌اومد تا زمانی که خاله هایش بالاخره او را بکشند
خانواده اش از این لذت میبردند
اگر میفهمیدند که او را بوسیده و صمیمانه لمس کرده او و هم نوعانش را به درک واصل میکردند
تا آنجایی که میدانست او تنها کسی بود که در خانواده اش توسط یک لیکا لمس شده و مادرش تنها کسیست که توسط یک خون آشام کاملا تسلیم شده.
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
اِما غروب خورشید از خواب بیدار شد و چیزی حس کرد
اتاق تاریک را بررسی کرد و سرش را دو طرف تخت گرداند ولی چیزی ندید.
به خودش گفت که چیزی نیست هر چند که بسرعت لباس میپوشید و وسائلش را جمع میکرد
سپس به اتاق جیمین رفت
متوجه شد که او همچنان با جینش دراز کشیده و هیچ پتویی بدنش را نمیپوشاند چون از آن برای پوشاندن پنجره ی اتاق اِما استفاده کرده
درست همان لحظه جیمین شروع به لرزیدن کرد انگار که کابوس میدید
به زبان گالیکی {زبان اسکاتلندی} چیزهایی زمزمه میکرد و پوستش از عرق هایش خیس شده بود
انگار که درد میکشد تمام بدنش منقبض شده بود
زمزمه کرد
+ جیمین
بدون اینکه فکر کند بسرعت به سمت او رفت
انگشتانش را روی گونه و موهای پرپشتش کشید تا او را آرام کند
همچنان میلرزید
بدون اینکه بیدار شود زمزمه کرد
_ اِما
خواب او را میدید؟
خودش یک خواب خفن دیده بود که واقعی ترین تجربه ای داشت که تا کنون دیده

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید شرط پارت بعدی
لایک : 48
کامنت : 66
دیدگاه ها (۱۳)

My Vampire Mate Season 2 part : 8

My Vampire Mate Season 2 part : ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط