{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردیِ نگاهش.. اما گرمایِ دست‌هایم را به آتش می‌کشید و من.

سردیِ نگاهش.. اما گرمایِ دست‌هایم را به آتش می‌کشید و من... در این تناقضِ کشنده.. اسیرتر از همیشه.. به دنبالِ تکه‌ای از نورِ گمشده در چشمانِ سردش می‌گشتم..

پارت‌های جدید..
در سکوتِ شب نوشته شده، و تنها با زمزمه‌هایِ شما جان می‌گیرد.

دورد بر شما خوانندگان وفادار..
برای ادامه این فیک از الان به بعد باید پارت 𝟏𝟔𝟎 لایک و 𝟏𝟐𝟎 کام بگیره.
شرط هارو رعایت کنید منم دقیقا همون لحظه که شرط ها رسیدن پارت جدید رو میذارم.

اوقات خوشی رو برای همتون آرزو میکنم.

_کروئلا
دیدگاه ها (۱)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟑𝟓قلبم یکم تند میزد.. سمت اتاق جونگکوک رفت...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟑𝟒شوگا چون کاناپه‌ی کناری نشسته بود.. تقری...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟑𝟑بدون اینکه منتظر جوابی از کسی باشم جمع ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط