{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love and power

Love and power ❤️⚡️
Part 5




بعد از چند دقیقه روبه روی شرکت بزرگ جئون ایستاده بود...بعد از پارک کردن موتورش...و در آوردن کلاهش وارد شرکت شد...مرلین توی بازیگری و نقش بازی کردن عالی بود...پس مثل یه آدم دست و پا چلفتی و تازه کار عمل کرد جلوی هر کسی که می‌رسید تعظيم و سلام می‌کرد...همه از احترام گذاشتن بیش از اندازه دخترک خوششون اومده بود...بعد از سوار شدن به آسانسور و پیاده شدن در طبقه اصلی به سمت میز منشی حرکت کرد...

منشی: سلام خوش اومدید...وقت قبلی داشتید؟...

مرلین: اممم سلام...من جانگ مرلین هستم...برای کار اومدم

منشی: آهان...بله خوش اومدید...فقط مدارک تکمیلی رزومه کارتون رو لطف کنید به من بدید...

مرلین سریع پوشه صورتی رنگش رو دست منشی داد و بعد تعظیمی کرد...منشی جلوی در اتاقی که مشخص بود مال رئیس بود ایستاد و در زد...و بعد از اجازه ورود وارد اتاق شد...و همونجا مرلین به فکر فرو رفت...و آروم زیر لب زمزمه کرد

مرلین: پس اتاقت اینجاست جئون...
هنوز توی فکر بود...که با صدای منشی که صداش می‌کردم به خودش اومد...
مرلین: او شرمنده حواسم نبود...

منشی: اوم..اشکال نداره...شما میتونید از همین الان کارتون رو شروع کنید...

مرلین لبخند شیرینی زد..تعظيم جانانه ای کرد و در جواب به منشی گفت...

منشی:خیلی از لطفتون ممنونم...
منشی: خواهش میکنم...

مرلین با همون لبخند شیرینش به طرف اتاقی که منشی گفته بود حرکت کرد...و وارد شد...هنوز وسایل مورد نیازش از خونه رو نیورده بود...وارد اتاق شد و پشت میزش نشست...و از پنجره اتاقش بیرون رو نگاه کرد..ویوش بد نبود...ولی قبول داشت که به پای ویوی اتاق رابرت نمی‌رسید...



....
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Love and power ❤️⚡️Part 6بعد از آشنا شدن با وسایل و انجام کا...

Love and power ❤️⚡️Part 4رابرت: او...نه مادمازل مرلین: خوب ک...

Love and power❤️⚡️Part 3مرلین میدونست که حریف جئون نمیشه ولی...

Love and power❤️⚡️Part 1باماشین مشکی رسید دم شرکت...پیاده شد...

#ازدواج_اجباری Part : 6کیلیک کرد روش و عکس لونا رو دید ی جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط