My nurse
Part 7
(ویو جئون جونگ کوک)
+ هوم باشه(سرد)
و قطع کردم...
امروز خیلی سر حال نبودم دیروز دیر رفتم خونه و خیلی کم خوابیدم...
برای همین الان خوابم میومد...
چشمام رو بستم تا یکم بخوابم که همون لحظه دوباره گوشیم زنگ خورد:
+ هوفففف(کلافه و عصبانی)
بدون اینکه نگاه کنم کی داره زنگ میزنه گوشی رو جواب دادم:
+ لعنتی چرا یه دو دیقه نمیزارین استراحت کنم آشغال عوضییی(کلافه و عصبانی)
که....
صدای تهیونگ از پشت گوشی اومد:
× هویی روانی چتههه منممم.
+ عه تهیونگ تویی؟(یکم لحن شرمنده گی)
× نه په عمته.
× میگم پایه ای بریم بار؟ ، شنیدم پروازت کنسل شده.
+ آره پروازم برا فرداست ، باشه بریم ساعت چند؟
× اومم ساعت ۶:۰۰ نظرته؟
+ هوم آره خوبه خوبه فعلا.
× باشه فعلا.
بلند شدم و کتم رو از آویز برداشتم و پوشیدم تا برم بیرون و برم خونه...
که یکی در زد...
تق
تق
تق
تق
هی خداااا امروز که من خستم اینا دارن مزاحمم میشن
گفتم: بیا تو
در باز شد و اون زنیکه اومد داخل:
! اوه رئیس میخواستین برید؟(با عشوه)
+ آره میخواستم برم چیکار داری(سرد)
! آقای جانگ براتون چند تا پرونده فرستادن گفتن باید همین الان....
+ باشه برو بیرون(سرد و بی حوصله)
! اما...
+ گفتم بزارش رو میز و برو بیرون(یکم داد)
! ایشش باشه رفتم
+ مرض بری که دیگه برنگردی(زیر لب طوری که فقط خودش بشنوه)
همش تقصیر تهیونگه آخه روانی اینم منشیه که تو برام آوردی؟
هی خدا رفتم دوباره پشت میزم و رو صندلی نشستم و شروع کردم به چک کردن پرونده ها...
ادامه دارد......
بچه هاااا به خاطر شوخیی که کردم واقعا معزرت میخوام اینکارو ببخشین
میخواستم یکم سر به سرتون بزارمم معزرت
(ویو جئون جونگ کوک)
+ هوم باشه(سرد)
و قطع کردم...
امروز خیلی سر حال نبودم دیروز دیر رفتم خونه و خیلی کم خوابیدم...
برای همین الان خوابم میومد...
چشمام رو بستم تا یکم بخوابم که همون لحظه دوباره گوشیم زنگ خورد:
+ هوفففف(کلافه و عصبانی)
بدون اینکه نگاه کنم کی داره زنگ میزنه گوشی رو جواب دادم:
+ لعنتی چرا یه دو دیقه نمیزارین استراحت کنم آشغال عوضییی(کلافه و عصبانی)
که....
صدای تهیونگ از پشت گوشی اومد:
× هویی روانی چتههه منممم.
+ عه تهیونگ تویی؟(یکم لحن شرمنده گی)
× نه په عمته.
× میگم پایه ای بریم بار؟ ، شنیدم پروازت کنسل شده.
+ آره پروازم برا فرداست ، باشه بریم ساعت چند؟
× اومم ساعت ۶:۰۰ نظرته؟
+ هوم آره خوبه خوبه فعلا.
× باشه فعلا.
بلند شدم و کتم رو از آویز برداشتم و پوشیدم تا برم بیرون و برم خونه...
که یکی در زد...
تق
تق
تق
تق
هی خداااا امروز که من خستم اینا دارن مزاحمم میشن
گفتم: بیا تو
در باز شد و اون زنیکه اومد داخل:
! اوه رئیس میخواستین برید؟(با عشوه)
+ آره میخواستم برم چیکار داری(سرد)
! آقای جانگ براتون چند تا پرونده فرستادن گفتن باید همین الان....
+ باشه برو بیرون(سرد و بی حوصله)
! اما...
+ گفتم بزارش رو میز و برو بیرون(یکم داد)
! ایشش باشه رفتم
+ مرض بری که دیگه برنگردی(زیر لب طوری که فقط خودش بشنوه)
همش تقصیر تهیونگه آخه روانی اینم منشیه که تو برام آوردی؟
هی خدا رفتم دوباره پشت میزم و رو صندلی نشستم و شروع کردم به چک کردن پرونده ها...
ادامه دارد......
بچه هاااا به خاطر شوخیی که کردم واقعا معزرت میخوام اینکارو ببخشین
میخواستم یکم سر به سرتون بزارمم معزرت
- ۸۵۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط