اجباری ازدواج
اجباری ازدواج
P:15
"ویو الما"
فهمیدم که تهیونگ با الیزابت دیشب رابطه داشتن و منمیخواستم انتقام بگیرم بچه که داخل شکمم رو چیکار کنم باید اول الیزابت رو بدزدم بعد به تهیونگ بگم داره بهت خیانت میکنه و کوک هم ازش جدا کنم خیلی راحته
داشتم اب میخوردم که تهیونگ اومد
÷سلام عزیزم
÷سلام خانم آلما(سرد)
چه سرد هی نمیدونه میاد پیش من
داشتم کار ها رو انجام میدادم که گوشیم زنگ خورد
÷اوهوم اوکی
.....
÷افرین باشه باشه
و قطع کردم رفتم دمه در اتاق تهیونگ در زدم
تق تق(صدای در)
_بیا تو(سرد)
رفتم تو در هم پشتم بستم
_چیکارم داری؟(سرشو بالا نیورد)
÷نمیخوای زنتو طلاق بدی تو اصلا میدونی الیزابت داره بهت خیانت میکنه؟بعد دوست دخترتو که حاملس رو گیزاری تو گورستون؟
_چی خیانت؟
÷اره
عکس های که با ادیت درست کردم رو بهش نشون دادم
÷ببین
_فکر نمیکردم این کارو کنه ببخشید الما فکر میکردم هرزه ایی ولی الیزابت هرزه بود.....بیا بشین رو پام
رفتم نسشتم رو پاش و شروع کرد بوسیدن گردنم
÷ایی نکنن
"ویو الیزابت"
بیهوش شدم بیدار شدم دیدم یکجا تاریک بودم اینجا چهگوهی میخوردم؟یک دفعه یادم اومد چیشده در باز شد و یک دختر سیاه پوش اومد به قیافش نگا کردم نه نه عمرا اون باشه...
پایان فصل اول
شرط:
"لایک:۲۵"
"فالو:۲"
"بازنشر:۱۵"
این فیک تا اینجا تمام میشه و میره فصل دومم و فصل دومش اینکه تهیونگ میفهمه اینا دنبال الیزابته اینا که تو معرفی فصل دو میفهمین لطفا برسونین دیگه ارههه
خب بای
P:15
"ویو الما"
فهمیدم که تهیونگ با الیزابت دیشب رابطه داشتن و منمیخواستم انتقام بگیرم بچه که داخل شکمم رو چیکار کنم باید اول الیزابت رو بدزدم بعد به تهیونگ بگم داره بهت خیانت میکنه و کوک هم ازش جدا کنم خیلی راحته
داشتم اب میخوردم که تهیونگ اومد
÷سلام عزیزم
÷سلام خانم آلما(سرد)
چه سرد هی نمیدونه میاد پیش من
داشتم کار ها رو انجام میدادم که گوشیم زنگ خورد
÷اوهوم اوکی
.....
÷افرین باشه باشه
و قطع کردم رفتم دمه در اتاق تهیونگ در زدم
تق تق(صدای در)
_بیا تو(سرد)
رفتم تو در هم پشتم بستم
_چیکارم داری؟(سرشو بالا نیورد)
÷نمیخوای زنتو طلاق بدی تو اصلا میدونی الیزابت داره بهت خیانت میکنه؟بعد دوست دخترتو که حاملس رو گیزاری تو گورستون؟
_چی خیانت؟
÷اره
عکس های که با ادیت درست کردم رو بهش نشون دادم
÷ببین
_فکر نمیکردم این کارو کنه ببخشید الما فکر میکردم هرزه ایی ولی الیزابت هرزه بود.....بیا بشین رو پام
رفتم نسشتم رو پاش و شروع کرد بوسیدن گردنم
÷ایی نکنن
"ویو الیزابت"
بیهوش شدم بیدار شدم دیدم یکجا تاریک بودم اینجا چهگوهی میخوردم؟یک دفعه یادم اومد چیشده در باز شد و یک دختر سیاه پوش اومد به قیافش نگا کردم نه نه عمرا اون باشه...
پایان فصل اول
شرط:
"لایک:۲۵"
"فالو:۲"
"بازنشر:۱۵"
این فیک تا اینجا تمام میشه و میره فصل دومم و فصل دومش اینکه تهیونگ میفهمه اینا دنبال الیزابته اینا که تو معرفی فصل دو میفهمین لطفا برسونین دیگه ارههه
خب بای
- ۹۴۳
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط