قرار ما

قرار ما
فصل انگور بود
فصل خوشه چینی بادهای مست
در سایه سار تاک های وحشی...
اینک
که چیده اند
خوشه های سیاه انگور را
_باغداران_
نگاهم را
در جاده ها گم کرده ام
شرابی موهایم
باد را مست کرده
و قلبم
چون یاقوتیِ سرخی
در دستان باغبان
از هیجان می لرزد...
تو دیر کردی
انگورها شراب شدند
درختان ، عریان
و رز های قرمزی
که از باغ همسایه چیده بودم
در نگاهم پژمردند...
تو نخواهی آمد، میدانم
مرگ اما
با شاخه ای رز سفید
پشت در است...
دیدگاه ها (۱۵)

عزیزِ لحظه های مندلم شانه های امن تُو را میخواهدچه کنم دل اس...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…تو کجایی پدرم…؟!آنقَدَر حسر...

مدّتی هست ندادی شرحی از حالت ! گُلمحال ِما خوب است از خوبی ِ...

تو را ندارم و غیر از تو انتخاب ندارمچقدر حرف نداری! چقدر تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط