{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه

آنقَدَر نابی که همچون کهکشان می خوانمت
در غزل های خودم تا بیکران می خوانمت
بادِ وحشی آمده تا گل بمیرد بی رمق
من تو را در هر هراسی باغبان می خوانمت
هر چه دنیا سد کند بر راه من صدها ستون
میزنم پس مشکلاتم را روان میخوانمت
خانه ام از گردبادی پر ز طوفان ها خراب
چشمِ امیدم به تو چون سایه بان می خوانمت
دردِ دلهایِ نهان را با تو گویم خالقم
چون تو را در باور خود هم زبان می خوانمت
صد غزل من گفته ام اما هنوزم پر ز درد
مثنوی ها گر شود مرهم در این دنیای سرد
تا دوباره جان بگیرد واژه از دامان تو
زندگی معنا بگیرد از نم باران تو
دیدگاه ها (۰)

نرگس اتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ،...

نرگس اتش پرستی داشت شبنم می فروخت با همان چشمی که می زد زخم ...

یک لحظه دل از بندِ خیال تو رها نیستدر باغ غزل‌ بی تو و چشم ت...

یک لحظه دل از بندِ خیال تو رها نیستدر باغ غزل‌ بی تو و چشم ت...

آرزویم گشته ای دل ، بوسه بر دستان تو .تا بگیرد دست محتاجم ، ...

هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط