{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۴۲ }

ویو چند ساعت بعد:

× با حس دست هایه کسی روی شونم چشامو باز کردم ...
کالیرا بود ...

¥ ات خوبی... چرا اینجا خوابیدی... مگه نباید توی اتاقت باشی...

× خوب ... چیزه... بعدا بهت میگم ....

× طوری که کالیرا نفهمه سعی کردم بپیچونمش... از نظر خودم موفق شدم ولی
از نظر اون نه شاید...

دوباره با صدای کالیرا... از
خیالاتم خارج شدم و به سمت
کالیرا برگشتم ..

¥ گشنته ...؟

× نه زیاد...

¥ مامانم غذا برات کنار گذاشت ... هر وقت دوست داشتی برو بخور...

× اوهوم باشه...
× وایسا ببینم لنا کو...

¥ اومد پیشم گفت تو خوابی... خودشم رفته پیش بم

× بم؟

¥ بعدا نشونت میدم ..( روی تخت دراز می‌کشه)

× خوب بگو ببینم چه خبر...

¥ خبر زیاده... ولی میدونستی ( با ذوق به سمت ات برمیگرده)

× چیرو...

¥ تهیونگ بهم گفت بریم باهم بیرون... { ذوق}

× کالیرا ذوق نکن... کوک اگه بفهمه دوتاتون رو می‌کشه....


¥ خوب اره.... اما قرار نیست بفهمه...

×از دست تو ...

ویو شب...

× کلی با کالیرا حرف زدیم ... و خندیدم ... کالیرا دختر مهربون و شادی بودی....

انرژی مثبتی به همه میداد...
و مطمئنم اگه وست حرف های خودش خندش نگیره... کلی از تهیونگ میگه...

وقتی میخواد جوک بگه نیم ساعت می‌خنده بعد نیم ساعت میگه یادم رفته... ( خنده)
دختر باحالیه... و واقعا بهترین کس برای من داخل عمارت هستش ...


× بلاخره بعد از ساعت ها به سمت اتاق خودم و کوک رفتم .... با کالیرا داشتم حرف میزدم ولی مجبور بودم برای شام برم لباسامو عوض کنم... با باز کردن در ... و دیدن اون صحنه سریع چشامو بستم...

× میشه لباستو تنت کنی...

- اگه نخوام چی...( به ات نزدیک میشه)

× ها...

× وقتی احساس کردم داره بهم نزدیک میشه دستمو از روی چشمام برداشتم که کمرم با دیوار برخورد کرد...

- لباستو عوض کن بریم پایین...

× خودمو از دیوار جدا کردم و دستشو پس زدم به سمت کمد اتاقم رفتم و با برداشتن لباسی مناسب به سمت سرویس رفتم و بعد از عوض کردنش از سرویس خارج شدم...

- بریم ( دست ات رو میگیره)

× دستمو گرفت و از اتاق خارج شدیم ...

که متوجه....

ادامه‌ دارد..🌔


اینم‌ دو پارتی که به شما قول دادم ... ممنونم از حمایت هاتون ... اگه همیشه اینجوری سریع حمایت کنید ... یک عالمه پارت میزارم... تنکیو بای بای 😍 ⭐ 😘
دیدگاه ها (۱۲۱)

رمان جونکوک

رمان جونکوک

رمان جونکوک

رمان جونکوک

رمان جونکوک

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط