{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_355


+جونگکوک دستت بهم بخوره جیغ میکشم..
_جیغ بکش ببینم کی جرعت داره جلومو بگیره؟

و بعد جملش سمتم یورش اوردو منو روی تخت انداخت

+کمــــک!!!!!
میخوای چیکارم کنیی گودزیلااااا
_کارای خوب خوب
+نههه نمیخوامم
کـــمـــک

مچ دستمو بالا اوردو دقیق همونجایی از دستشو که گا.ز گرفته بودمو اینبار از دست من به دندون گرفت...
جیغی از در..د کشیدم ، با اون دست دیگم موهاشو گرفتم و به عقب کشیدم..
بالاخره خودشو ازم جدا کرد
به دست سور.اخ شدم نگاهی انداختم و بعد با بغض رو به جونگکوک..

+خیلی بدی
دیگه دوست ندارم

نمیدونم باز چی تو نگاهم دید که سرشو خم کردو اینبار برجـ/ستگی روی گونم رو به دندون گرفت..
دوباره جیغی کشیدم
ولی نتونسنم خودمو ازش جدا کنم چون هر حرکتی میزدم خودم بیشتر در..دم میومد.
چند ثانیه همونطور گذشت که باز خودشو ازم جدا کردو بهم زل زد
دستمو روی گونه در.د ناکم گذاشتم و با بغضم چشم غره ای نثارش کردم

+عو/ضی

تک خنده ای کردو شونه ای بالا انداخت
بیخیال همونطور که دستم روی گونم بود به پهلو دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم
چند مین بعد از پشت به اغو.شم کشید
تقلایی نکردمو چشمامو بستم
و خوشبختانه خیلی زود خوابیدم


با صدای در منو جونگکوک همزمان از خواب پریدیم
با صدای نسبتا دورگه بر اثر خواب گفتم

+کیههه

صدای غر غرای وونا به گوشم خورد

_ ای در..د بلند شین دیگه
مگه شما نمیخواستین واسه شام بریم بیرون؟؟؟ بدویین دیر شد ساعت هشتو نیمه!

جونگکوک روی تخت نیم خیز شدو خطاب به وونا گفت

_الان میایم

از تخت پایین رفتو بی معطلی وارد سرویس شد..
منم لباسمر از روی کاناپه برداشتم و از اتاق خارج شدم
همینکه از اتاق زدم بیرون با قیافه در هم  وونا روبرو شدم
نچ نچی کردو گفت

_نه از ظهر
نه از جای نیشش رو گونت

ناخدا گاه دستم سُر خورد سمت همونجایی که گونمو گا..ز گرفته

+پرو به تو چه اصلا!

فحـ..شی زیر لـ.ب نثارم کردو بعد ازم دور شد
تک خنده ای کردم و سمت اتاقم به راه افتادم..
وارد سرویس شدم و بعد اینکه دست صورتمو شستم اینبار به طرف کمدم رفتم
یه شلوار خاکستری، همراه یه شومیز مشکی، و یه پالتو ظریف مشکی..
کلا تیپم سرتاپا مشکی بود
و برای اینکه هوا بی اندازه سرد شده بود کاپشنمم برداشتم واسه احتیاط
نشستم پشت میز ارایشی و چون شب بودو چیزی معلوم نبود یه ارایش ملایم کردم و بعد زدن عطر مخصوصم از اتاق خارج شدم
سریع پله هارو پایین رفتم

دیدم بچها همه دورهم نشستن ولی خبری از جونگکوک نیست..
همینکه خواستم برگردم برم دنبالش یهو پشت سرم ظاهر شد

+اومدی؟
_ نه تو راهم

ادایی براش دراوردم و باهم رفتیم پیش بقیه..
نامجون با دیدن ما سریع اخمی کردو نرسیده یقمون رو گرفت

_کجایین یه ساعته؟؟؟
باز خوبه خودتون برنامه رو ریختین
عجله کنین ساعت نه شد..

جونگکوک بی توجه به صحبتای نامجون رو به بقیه گفت

_خب بریم

اینبار یونگی گفت

_نگفتی کجا میریم؟
_میریم یه رستوران سنتی
جای خوبیه
_اوکی داداش
شما جلو حرکت کنین ما پشت سرتونیم
_باشه بریم

«جونگکوک»

نشستم توی ماشین و استارت زدم
نامجون اومد و جلو نشست لیلی هم رفت عقب
با یه تیکاف ماشینو از زمین کندم و از پارکینگ خارج شدم..
وقتی خارج شدم ریموتو زدم تا در پارکینگ بسته بشه و بعدشم به سرعت سمت مقصدی که میخواستم برم روندم..
به درخواست لیلس یه اهنگ ملایم هم پخش کرده بودم و داشتم با ارامش به رانندگیم میرسیدم..
ولی این ارامش تا کی ادامه داشت؟؟؟

تو کسری از ثانیه ماشین یونگی ازم سبقت گرفتو با سرعت ازمون دور شد
ناباور تک خنده ای کردم و رومو سمت نامجون برگردوندم..
همیشه همدسته همه گو.ه کاریم همین پسر بود..
کمربندشو بستو دستاشو محکم بهم کوبید

270 لایک
دیدگاه ها (۶)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_356_برو ببینم چیکااار ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_357تیز سمتش برگشتم+چم ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_354اون قشنگ اخر جملش ک...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_353جونگکوک دستشو توی س...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_351اخه یکی نیست بگه مر...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_324برای اینکه زحمت های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط