یک خلقت و هزاران مشکل خداوند مغز انسان را پیچیده ساخت و
یک خلقت و هزاران مشکل. خداوند مغز انسان را پیچیده ساخت و در هر پیچ صد ها راه نهاد. اما کنترلش را به دست خود انسان داد. اینگونه شد که انسان خودش را گم کرد. گاه اتفاقات سختی برایمان رقم میخورد و ناگهان سقوط میکنیم. تاریکی در سلول هایمان پخش میشود و رشد میکند، ترس قلبمان را زندانی میکند و سرمای ترس بدنمان را منجمد و در آخر مانند مجسمه ای تیره و غبار نشسته در گوشه ای قرارمان میدهد... مشکلات، ترس، ناامیدی، یاس، اندوه، نجواهای لرزان و هزاران چیز دیگر طبیعی هستند و ناخودآگاه و ایرادی ندارد. مغز ما شاید یک دانشجوی تیزهوش و عینک به چهره به نظر برسد اما کودک ۴ ساله با چشمان بزرگی بیش نیست. همه ما وقتی به چیزی بزرگ بر میخوریم و در حال غرق شدن هستیم آن کودک میترسد و در خودش جمع میشود، نفسش تنگ میشود و گریه میکند و از عادت شروع به شستن رخت چرک در بدنت میکند. او عادتی بد دارد، اینکه وقتی در چاله است آن را عمیق تر میبیند، هیولایش میکند، فکر میکند ته خط است. عادیست... او نیز ترسیده... فقط... از روی ناخودآگاهش شروع به بزرگ کردن ماجرا میکند...
***
این ما هستیم، ۱۰ سال بعد است و اکنون در نوک قله ای ایستاده ایم که غرش باد قصد دارد ما را به پرواز در بیاورد. آن خاطرات سیاه ذرات ریز اتمی شکلی در هوا هستند... هیچ چیز آن قدر بزرگ نبود... فقط ما بزرگش کردیم... ما زنده ایم. ..
***
این ما هستیم، ۱۰ سال بعد است و اکنون در نوک قله ای ایستاده ایم که غرش باد قصد دارد ما را به پرواز در بیاورد. آن خاطرات سیاه ذرات ریز اتمی شکلی در هوا هستند... هیچ چیز آن قدر بزرگ نبود... فقط ما بزرگش کردیم... ما زنده ایم. ..
- ۱۰.۸k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط