{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردانه ی من حس دستان گرم تو در مقابل مال من و دیدن تک تک

دردانه ی من حس دستان گرم تو در مقابل مال من و دیدن تک تک ستاره های براق در سیاهی چشمانت بسیار زیبا بود اما آنقدر کوتاه بود که در چرخش بین رقصمان پایان یافت.
‌‌
@povxra :
چه زود زمان بی‌رحم‌ترین قاضی عشق، میان ما داوری کرد
عطر حضورت هنوز در هوای جانم مانده است گویی هر نسیم، یاد تو را در گوشم زمزمه می‌کند
من مانده‌ام و سکوتی پر از فریاد، شبیه سایه‌ای که بی‌تو هیچ ستاره‌ای در آسمانش نمی‌درخشد.
دیدگاه ها (۲۸)

گاهی سپردن چشمانم به چهره ات و لبخند زنان تماشا کردنت تنها چ...

گاهی از نتوانستن در رساندن منظورم میترسم. از اینکه دیگر نتوا...

یک خلقت و هزاران مشکل. خداوند مغز انسان را پیچیده ساخت و در ...

پلک های خسته، چشمانی ناباور و درخشان، مردمکی کوچک. تمام چیزی...

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط