{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P39
به گوشه ای نگاهشو انداخته.
حتی پلک هم نزد.
از اتاق کار بیرون رفت.
قدم های ثابت برمیداشت.
در اتاق باز کرد.
ریوجین:خانم کیم خوش اومدید
روی صندلی نشست.
ریوجین:متاسفم ولی خانم سونگ هی از کمپانی ما اخراج نمیشه
سکوت.
جیزل:میدونم
ریوجین:منظورتون متوجه نمیشم
جیزل:شنیدم دنبال بازیگر جدید میگردید
مکث کرد.
جیزل:من میتونم براتون کار کنم
پوزخند زد.
ریوجین لبخند زد.
ریوجین:اول باید دوران کارآموز رو بگذرونید
جیزل:پس قبول کردید
این نگاه، نگاه آدمی نیست که داد بزنه.
نگاه آدمیه که تصمیم میگیره.
با چشمای سرد نگاهش میکرد.
لبخندی مرموز گوشه لبش دیده میشد.
ریوجین از اونجا رفت.
بدون هیچ حرفی.
به چهیونگ پیام داد.
جیزل:نقشه کم کم داره عملی میشه
به سمت خونه رفت.
رمز در زد تعجب کرد.
وایستاد.
خونه با شمع دیزاین شده.
به گل های روی زمین نگاه کرد.
دقیق، زیبا
گل ها رو دنبال میکرد.
تا رسید به آخرین گلبرگ.
کنجکاو ، هیجان.
نگاهی خمار و نرم داشت.
با دیدن هیونجین.
قلبش تند میزد.
این حسی که دلیل به وجود اومدنش هیونجین بود با دنیا عوضش نمیکرد.

شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۶)

P40نور ضعیف بود.نگاهشون بهم قفل بود.صدای بقیه اومد.بنگچان:تو...

P38کل شب رقصیدن.نوشیدن.وقتی رسیدن خونه خوابیدن.صبح وقتی بیدا...

P37نشسته روی صندلی.میکاپ میکرد.موقع لباس پوشید هیونجین پشت ا...

P30آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.چهیونگ به هیونجین زنگ زده بو...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط