شروع در پآیآن

شروع در پـآیـآنـ . .

شروع در پـآیـآنـ . .
ســـہ پــآرتــے
پــآرتــ : ۳



☆ انجامش نده..
زندگی هنوز قشنگیای خودشو داره.‌.

انجلیکا تعجب کرد از اینکه پسر قصدشو فهمیده..
یادش اومد به خودش چی گفته بود...
لبخند:))

☆ من خیلی وقته دنبالت میکنم..از زمان دبیرستان..هر روز میدیدمت که میرفتی سرکار..ولی خب..جرعت اینکه علاقه مو بهت اعتراف کنم نداشتم...
و امروز که دیدمت..به سمت پل اومدی..به نظرم بهترین موقع اومد..
پس..

پسر خیلی شیک جلوی پای دختر زانو ز
دجعبه ای رو جلوی دختر گرفت و بازش کرد

☆ خانوم کوچولو
قبول میکنی پرنسس کوچولو من بشی؟

انجلیکا از اتفاقی که افتاده بود گریش گرفت..
چطور ممکنه؟!

اروم سرشو تکون داد
تهیونگ بلند شد و انگشتر رو دست انجلیکا کرد و اونو بلند کرد و پر داد

صدای خنده انجلیکا با گریه ش قاطی شده بود
بعد از مدتی
از ته دل داشت میخندید..
خیلی خوشحال بود....

___________________________________

پـآیـآنـ . .

از نـوشـتـہ هـآے ڪــارولـیـنا
دیدگاه ها (۴)

رومان عشق پنهانی (پارت11)

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_91لباس مشکی رنگ کوتاهی که قس...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط