{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

#Part10

تا تونستم سرعتم رو زیاد کردم که رسیدیم بیمارستان رفتم درو باز کردم بغلش کردم داد زدم و گفتم"

+کمکک یکی بیاد اینجا کمک

_چه اتفاقی افتاده

+رگ دستشو زده لطفا کمکش کنید

گذاشتنش روی برانکار و بردنش اتاق عمل
اخه بگو دختر چه مشکل داری؟
من نمیدونستم اینقدر جدی میگیره که خودکشی کنه الان چیکار کنم؟

رفتم روی صندلی نشستم چن ساعت گذشت دکتر از اتاق عمل اومد بیرون فورا پاشدم و سمت دکتر رفتم و ازش پرسیدم"

+دکتر حالش خوبه؟

_بله خوبه

+کی میبرنش بخش؟

_یکم دیگه میبرنش بخش میتونید برید پیشش

+باش ممنون

رفت یکم بعد از اتاق اوردنش بیرون و بردنش بخش رفتم تو اتاق و پیشش نشستم خیلی ترسیده بودم که چیزیش بشه نمیدونم چرا اینجوری شده بودم سرمو گذاشتم رو دستش چشامو بستم


《ویو ا/ت》


چشامو باز کردم یه نور خورد تو چشمام خیلی چشامو اذیت میکرد یکم چشم هام رو باز بسته کردم تا عادت کنم، رو دستم سنگینی حس کردم نگاه کردم جونگکوک بود سرش رو دستم بود"

+ج...جون..جونگکوک

وقتی صداش زدم فورا سرش بلند کرد و با نگرانی بهم گفت"

_ا/ت حالت خوبه؟

+ا.. اره ف.. ف.. فقط تشنمه

_اوم وایسا الان برات اب میارم

+ممنون

یهو دکتر اومد تو"

+دخترم حالت خوبه؟

_بله

+خوبه پس تا فردا استراحت کن فردا به امید خدا مرخص میشی

_ممنونم

+الان پلیس ها میان باهات حرف میزنن


《ویو ا/ت》

چی پلیس وای بدبخت شدم


_باش (لبخند زورکی)

پلیس ها اومدن تو"

+سلام دخترم حالت خوبه؟

_سلام بله خوبم

جونگکوک اونجا بود به جونگکوک اشاره کردن"

+بیرون

رفت بیرون
+خب دخترم میشه برامون بگی چرا خودکشی کردی؟

_ام دلیل خاصی نداشتم حس کردم
ام ام یه بار اضافیم

+چرا؟ اقای جونگکوک باهات بد رفتار میکنه

_ن..نه نه اصلا اون خیلی خوبه من خودم حس کردم که یه بار اضافیم همین

+مطمئنی دخترم از هیچی نترس ما اینجایم

مکث کردم نمیدونم چرا دارم ازش محافظت میکنم چرا اینجوری شدم

_نه من مطمئنم اون خیلی خوبه

+خب باشه دخترم ما میریم ولی اتفاقی افتاد یا نظرت عوض شد میتونی بیای شکایت تو ثبت کنی

_حتما ممنون

رفتن جونگکوک اومد تو گفت"

+چرا واقعیت رو نگفتی؟

_نکنه میخوای بگم؟

+شاید

_خب من نمیگم مرتیکه قدر نشناس

+خب من گفتم خودکشی کنی؟

_هرچی خب دلیلش تو بودی

+اوی خودا از دست ‌تو همین مونده بود تو منت بزنی

_کوفت چرا نجاتم دادی مگه نگفتم نجاتم ندهههه هااا؟

+خب بیا خودم بکشمت

_بکش

+حیف نیاز جنسی دارم

_عیش کثیف......

+(ادامه دارد)

-----------

بقیه ش توی کام هس

خو خو قشنگا بیکار نشسته بودم باس اون گفتم ی پارت دیگه بنویسم بذارم🙃


#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۹)

مافیای بی  رحم من⛓️🩸🥂#Part9_میبینی که میرمهیچی نگفت راه افتا...

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part8رفت مرتیکه چلغوز خدا زدهمنم رفتم ن...

آتیشی که از بارون شروع شدpart27ویوی ا. تچند ثانیه به جونگکوک...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط