{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی عاشقت شده و.....]

"_وایسا

نفس عمیقی کشیدم و چرخیدم سمت مرده
یکم نزدیک رفتم
مرد قد بلند با شونه های پهن و هیکل ورزیده بود صورتش یه جذابیت خاصی داشت یک دستش کامل تتو داشت چشم های تیره و گردی داشت با ابروهای پر و مرتبی که بیشتر از چیزی که باید توجهمو جلب میکرد موهای تیره اش یه کم روی پیشونیش ریخته بود و یه حالت بیخیال و جذاب بهش داده بود

" +بله؟

مرده بهم خیره شده بود

"_اسمت چیه

از حرفش جا خوردم ولی خب مجبور بودم بگم اسممو اگه نگم ممکنه بره به آقای چو بگه و اونم اخراجم کنه دیگه کلا زندگی اینم سخت تر میشه

" +اسمم.. ا/ت هست

مرده سرشو تکون داد و به لبام خیره شد

"_هوم اسمت قشنگه

یکم خجالت کشیدم نگاهی به مرد های که روی مبل نشسته بودن کردم همشون چپ چپ نگام میکردن
سرفه الکی کردم

" +میتونم برم

مرده چشماش از روی لبام برنداشت

"_آره

لبخندی زدم و از اتاق خارج شدم
لباس کارمو در آورد و رفتم سمت اتاق مدریت

چند تا تقه به در زدم با صدای بله آقای چو در اتاق باز کردم و وارد اتاق شدم

" +سلام

رئیس:هوم سلام میتونی بری خونه شیفتت تمومه

سرمو انداختم پایین

"+میدونم.... چیزه من برای یک چیز دیگه اومده بودم

رئیس:خب می‌شنوم

"+آقای چو میشه حقوق منو زود تر بدین نیاز به پول دارم

آقای چو از روی صندلی بلند شد و اومد ز
طرفم

رئیس:ا/ت متاسفم ولی نمیتونم

"+من نیاز دارم لطفا..

رئیس:نمیتونم

سرمو تکون دادم

" +باشه ممنون من دارم میرم

رئیس :خداحافظ

از اتاق اومد بیرون

" +هوف الان چیکار کنم هیچ پولی ندارم حقوقم هم 2 هفته دیگه میدن یون هو هم داره میره مدرسه صددرصد خرجش زیاد میشه

از بار زدن بیرون بارون نم نم میومد پولی نداشتم که تاکسی بگیرم مجبور بودم با پیاده برم خونه

_______________________

💞🍁
دیدگاه ها (۲۳)

چند پارتی

رمان تهیونگ

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

رمان تهیونگ

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_75همینکه رو صندلی نشستم حرصی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط