{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غرورش نمیزاره اما میدونه قدم برمیداره نگرانشم هنوز هرچند

غرورش نمیزاره اما میدونه قدم برمیداره نگرانشم هنوز هرچند اون منو تـــ*خمش حساب نمی کنه
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت (۹)

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط