{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۷ }🌔


× جیمین بود ...

¢ لنا حالش خوبه ( نگران)

® آروم باش... دارند سرشو بخیه می‌زنند...
مثل اینکه شیشه خراش بزرگی روی سرش ایجاد کرده...

¢ اوف بخیر گذشت... ات تو حالت خوبه...

× ا..‌اره

× با صدای عصبی کوک به سمت چرخیدم....

- بسه دیگه آنقدر گریه نکن ... الان حالش خوبه...

× خنده دار اینو داشت کسی می‌گفت که دو دقیقه پیش بیمارستان رو سرش گذاشته بود‌‌‌....

- پاشو ( دست ات رو میگیره)
× نمی‌خوام....

- ( دستشو محکم تر فشار میده)
پاشو ... به پرستار گفتم یک نگاهی به پات بندازه...

® منو جیمین میریم برای لنا چیزی بخریم فعلا...

× اون دوتا ازمون دور شدن و فقدر منو کوک بودیم ...


- پاشو ات لجبازی نکن...
× مگه نمی بینی داخل پام شیشست نمی‌تونم راه ب....

× حرفم با براید استایل بغل کردنم توسط کوک نصفه موند...

× وارد اتاقی شدیم و منو گذاشت رو تخت..

ویو ۱۰ دقیقه بعد:

× توی این ده دقیقه کوک توی اتاق فقدر راه میرفت... از این طرف به اون طرف...

و هر دقیقه نفس های پر از حرس بیرون میداد...


که بلاخره پرستار وارد اتاق شد...


پرستار: عزیزم کفاشتو در بیار...

× همین که خم شدم تا کفشامو از پام خارج کنم کوک پامو بالا گرفت و کفشامو در آورد...


پرستار ؛ خیلی وخیمه زخمش ...

× نگاهم به کار های پرستار بود...

من رشتم تجربی بود... با اینکه سخنی های زیادی داخل پرورشگاه برای درسم کشیدم ولی تونستم درسمو با هزار بدبختی ادامه بدم


گذشته ۱۶ سالگی ات:

× من می‌خوام درس بخونم تو نمی تونی مانع من بشی...

£ خفه شو دختره بیچاره... خودت خوب می‌دونی ما بودجه ای برای درس خوندن تو نداریم...
گمشو داخل اتاقت....

× من نمیرم...
تا تکلیف منو مشخص نکنید هیجا. نمیرم...

£ خفه شو دختره هرز...

« تمومش کنید خانم چوی.. من میتونم پول هزینه مدارس و دانشگاه ات رو پرداخت کنم...

£ نه شما چرا باید پول یک دختر زشت و کثیف رو بدید ...( پوزخند)

× توی چی گفتی...

« تمومش کنید ... کیم ات من تمام پول مدرست و دانشگاهت رو میدم تا زمانی که اینجا باشی...

× خییلی ممنونم ازتون ...

× از اتاق خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم...

زندگی کوفتی من داخل این پرورشگاه جهنمی بیشتر نیست...
الانم یکی اینجا مهربونی کرده پول مدرسه منو بده اگر نه همشون یک اد‌م روانی بیشتر نیستند...

ویو حال؛

× از اون موقع ها خیلی می‌گذره و مدیون اون آقا هستم .. تونستم قبل از ۱۸ سالگیم با کمک اون آقا مدرکم رو بگیرم... انتقالی درس خوندم... برای من
خیلی سخت بود
از حرف بچه های پرورشگاه بگیر تا
اون مدیر سگ اخلاق پرورشگاه....

پرستار پنبه ای به پام زد و از داخل کشو
پمادی برداشت ... قبل از اینکه استفاده کنه
دستکشی به دستش کرد و کمی از پماد رو برداشت
و به قسمت هایی که شیشه داخل بود کشید...

از درد پماد از جام بلند شدم...

× میسوزه...

پرستار : تاقت بیارید این اکه یک ساعت روی پات باشه ... پات کامل خوب میشه...

× حرف دیگه ای نزدم و روی تخت دراز کشیدم...

پرستار ؛ تموم شد...


× ممنونم ... میشه اون باند رو بدید...

× پرستار تعجبی نگاهم میکرد... خودم باندو برداشتم و درو پام پیچیدم...

× برای اینکه میکروب وارد زخم های پا نشه باید روش باند پیچی بشه...

پرستار: خیلی ممنون ... فعلا...

× پرستار از اتاق خارج شد که کوک کنارم روی صندلی نشست...

× با حرفی که زد ساکت شدم ..
.

ادامه‌ دارد ...🌔



حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐ 👑

شرط ها:

لایک ها بالا...

بازنشر بالای ۶۷

فاالو ۱۴


دخترا واقعا نمی دونم چرا و چطوری معلم ها دارند با این وضعیت کلاس های آنلاین امتحان میگیرند ... اسم این معلم هارو چی باید بزاریم 😂😍⭐
دیدگاه ها (۱۰۲)

رمان جونکوک

خوب سلام علیکم حال و احوال ها چطوره...🌷💖دخترای قوی مَن ...می...

🌖DARK WORLD{ part ۵۶ }🌔×خواستم از اولین پله برم بالا اما با ...

رمان جونکوک

Dark life..P8)ویو تهیونگ:؛ قرار بود فقد یکم بنوشیم..نه اینکه...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط