{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۵ }🌔


×صورتشو نزدیکم کرد ...

- ( خنده) وای خدا ...

× کو... من از ترس سکته کردم بعد تو
میخندی ...

- اونجوری نگام نکن می‌دونم روح جدابیم...

× خدای من یک مشت نزنم دهنش ات نیستم...

سرمو بردم جلو و گازی از دستش گرفتم ...

- اخخخ... توله سگگگگ چیکار می‌کنی...

× روح ها که چیزی حس‌ نمی‌کنند...

- وحشی میشی یوهو...

× میخواستی منو نترسونی...


- اوف ...
من خوابم نمیاد بیا بریم بیرون...

× بیرون کجاست...؟

- حیاط ...

× باش...


ویو کوک:

- با ات به حیاط رفتیم... نگاهم به درخت ها بود که ات بهم چسبید... سرمو سمتش چرخوندم که داشت از سرد بودن هوا
می‌لرزید...


× آنقدر سردم بود که دستام چیزی حس نمی‌کرد...
ناخواسته به کوک چسبیدم...

وقتی متوجه نگاهش شدم ...

سریع ازش جدا شدم...

× ببخش....

- ( ات رو می‌کشه تو بغلش ) بغلم بمون....

× دوست پسرت این وضع رو نبینه...

× نگاهم به صورتش خورد که داشت چپ چپ نگام میکرد...

× چیه... راست میگم خوب...

- یک‌ کاری نکن طوری بهت بفهمونم یک نفر بیشتر تو زندگیم نیست...

× وایسا ببینم نکنه میخوای جلوی من ببوسیش...

- فکر خوبیه

× بدنم توسط دست کوک به سمت خودش کشیده شد...

× چیکار می‌ک...

× با برخورد لباش روی لبم حرفم خفه شد ...
هرچی زور میزدم که ازم جدا بشه نمیشد...

×نفش کم آورده بودیم دوتامون که از هم جدا شدیم...

× دیونه چیزی هستی....


× به سمتش رفتم و فاصله بینمون رو پر کردم...

× من نمیخوام باعث بشم رابطه تو با دوست پسرت خراب بشه...

ویو کوک:
- از حرفش خنده ای کردم ...
همین که خواستم بگیرمش...
با دو از دستم فرار کرد...


× شبت بخیر شوهری...

ادامه دارد...🌔


حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 😍 ⭐


بازنشر خیلی کم انجام میدید حواسم بهتون هست... بای 😘🥹
دیدگاه ها (۸۰)

🌖DARK WORLD{ part ۵۶ }🌔×خواستم از اولین پله برم بالا اما با ...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

رمان جونکوک

... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط