فیک مافیایعاشق
فیک : مافیایـــــعاشقــــــ🤍
««پارت چهار»»
ا.ت از طولانی بودن راه خوابش برد
{جیمین}
بهش خیره شدم،صورت زیبایی داره،حسی که به این دختر دارم تا حالا به کسی نداشتم
(دستای ا.ت بغل دنده ماشین بود)
دستاش رو آروم گرفتم تا از خواب بیدار نشه .خوابش خیلی عمیقه!
[سه ساعت بعد]
به خونش رسید،جیمین دید ا.ت هنوز خوابیده. ا.ت رو بغل کرد برد تو اتاق روی تخت گذاشت،خودشم رفت برای شام غذا درست کنه.
[ساعت هفت شب]
(ا.ت بیدار شد و دید توی اتاقه خیلی ترسید دوید سمت در و در رو باز کرد بادیگارد های خونش اونو رو گرفتن،ا.ت داد کشید و جیمین صداشو شنید و اومد و اونو گرفت روی مبل نشوند و جلوش زانو زد و گفت)
جیمین: ببین ا.ت اینجا جات امنه! نگران نباش،فکر فرار هم نکن.
ا.ت: نه نیست همه میگن تو خطرناکی چجوری. بهت اعتماد کنم.از استرس زیادی که دارم حالم خوب نیست.
جیمین: آره خطرناکم.ولی وقتی تو رو آوردم اینجا،ازت مراقبت میکنم یعنی دوست دارم.
ا.ت: منو هیچکس دوستم نداشته بس تو هم نباید داشته باشی،من آدم درستی نیستم.
جیمین: من دوست دارم تو مثل همه نیستی درسته؟!بس نظر تو با همه باید فرق داشته باشه.
ا.ت:..........اما قول بده بلایی سرم نمیاری
(جیمین دست ا.ت رو گرفت،به سمت آشپزخونه رفتن و نشستن،غذا خوردن)
««پایان پارت چهار»»
امیدوارم خوشتون بیاد✨
««پارت چهار»»
ا.ت از طولانی بودن راه خوابش برد
{جیمین}
بهش خیره شدم،صورت زیبایی داره،حسی که به این دختر دارم تا حالا به کسی نداشتم
(دستای ا.ت بغل دنده ماشین بود)
دستاش رو آروم گرفتم تا از خواب بیدار نشه .خوابش خیلی عمیقه!
[سه ساعت بعد]
به خونش رسید،جیمین دید ا.ت هنوز خوابیده. ا.ت رو بغل کرد برد تو اتاق روی تخت گذاشت،خودشم رفت برای شام غذا درست کنه.
[ساعت هفت شب]
(ا.ت بیدار شد و دید توی اتاقه خیلی ترسید دوید سمت در و در رو باز کرد بادیگارد های خونش اونو رو گرفتن،ا.ت داد کشید و جیمین صداشو شنید و اومد و اونو گرفت روی مبل نشوند و جلوش زانو زد و گفت)
جیمین: ببین ا.ت اینجا جات امنه! نگران نباش،فکر فرار هم نکن.
ا.ت: نه نیست همه میگن تو خطرناکی چجوری. بهت اعتماد کنم.از استرس زیادی که دارم حالم خوب نیست.
جیمین: آره خطرناکم.ولی وقتی تو رو آوردم اینجا،ازت مراقبت میکنم یعنی دوست دارم.
ا.ت: منو هیچکس دوستم نداشته بس تو هم نباید داشته باشی،من آدم درستی نیستم.
جیمین: من دوست دارم تو مثل همه نیستی درسته؟!بس نظر تو با همه باید فرق داشته باشه.
ا.ت:..........اما قول بده بلایی سرم نمیاری
(جیمین دست ا.ت رو گرفت،به سمت آشپزخونه رفتن و نشستن،غذا خوردن)
««پایان پارت چهار»»
امیدوارم خوشتون بیاد✨
- ۲.۵k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط