{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک مافیایعاشق

فیک : مافیایـــــ‌عاشقــــــ🤍

««پارت سه»»

{یوری}
(رفتم خونه از ترس داشتم میمردم این جیمینه!!فردا میاد دنبالم نمیتونم نرم)

(یوری رفت و گرفت خوابید.صبح بلند شد آماده شد و مثل همیشه زیبایی از سر تا پاش می‌بارید.)

!پنج ساعت بعد!

{یوری}
(به دانشگاه رسیدم و درس هامو خوندم و باید به خونه بر می‌گشتم.تا از دانشگاه بیرون اومدم دیدم،جیمین همه چیز رو آماده کرده کل خیابون سمت دانشگاه پر بادیگارد بود و با یه ماشین با کلاس منتظر من بود« همه به من خیره شده بودم و در گوش هم صحبت میکردن»)

جیمین: ا.ت بیا بشین
ا.ت: نه ممنون
جیمین: راهی نداری بری بیا بشین
جیمین پیاده شد و در رو براش باز کرد.
ا.ت:گفتم که خودم میرم(با ترس)
جیمین نزدیک ا.ت شد و دستش رو گرفت سوار ماشین کرد.
ا.ت: جیمین گفتم نمیام ولم کن
جیمین: آروم بشین تا بریم.برگه آزمون نهاییت رو گرفتم و تموم شد.
ا.ت: نه،برای چی ؟
جیمین: درس تموم شد.تو به خواستت رسیدی حالا منو به خواستم برسون.
ا.ت: خواسته تو چیه؟فقط ولم کن بزار برم
جیمین: خواستم تویی!
ا.ت: ولم کن اون روز حالمون خوب نبود دردودل کردیم همین
جیمین: آروم بشین تا برسیم.

(ا.ت از ترس زیادی که داشت سکوت کرد و جیمین به راهش ادامه داد)

««پایان پارت سه»»

✨امیدوارم خوشتون بیاد✨
دیدگاه ها (۵)

فیک : مافیایـــــ‌عاشقــــــ🤍««پارت چهار»»ا.ت از طولانی بودن...

فیک : مافیایــــــ‌عاشقــــــ🤍««پارت پنج»»(بعد غذا خوردن)جیم...

فیک : مافیایـــــ‌عاشقــــــ🤍««پارت دو»»(جیمین یه چتر برداشت...

فیک : مافیای‌عاشقـــ🤍««پارت اول»»توی دانشگاه بودم دیدم ک...

حساسیت من پارت ۴

فیک مافیای سیاه من part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط