ات گریه
ات:( گریه)
تهیونگ: اوممم بیبی گریه نکن
ات: مگه میتونم... ار عشقم جدام کردی...
تهیونگ چونه ات رو محکم گرفت و گفت: عشقت منم.. فهمیدییی( عربده)
ات: (سکوت)
تهیونگ: نشنیدم بگی اره( عصبانی)
ات: ا...اره(بغض)
تهیونگ: هومم خوبه
ات رو ول کرد و رفت پایین
با خودش میگفت: تو عشق منی... نمیزارم کوک ازت جدا کنه... من عاشقتم لعنتی
ات: ترسیده بودم و نمیدونستم چیکار کنم... میدونستم کوک میاد دنبالم...
"ساعت ۱۲ شب"
توی اتاق بودم که یهو در باز. شد و همون پسره اومد تو...
اومد تو اتاق و کنارم رو تخت نشست. ازش فاصله گرفتم که کمرمو گرفت و گفت: یه بار دیگه ازم دوری کنی خودت میدونی( عصبانی) به کوک زنگ بزن و بگو که دیگه دوسش نداری
ات با گریه گفت: من دوسش ندارم چون عاشقشم ولم کنننننن نمیخوام به کوک این حرف رو بزنممممم
تهیونگ محکم زد تو صورت ات که گوشه لبش پاره شد
تهیونگ: پس اگر نمیخوای عشقت بمیره بهش زنگ میزنی و میگی که دوسش نداری( پوزخند)
ات: ب...باشه( لکنت و گریه)
ات به کوک زنگ زد
ات: جونگکوک ببخشید که اینو میگم... ول...ولی م..م...
دی...دیگه دوست ندارم
کوک براش مهم نبود ولی میدونست داره دروغ میگه چون وقتی دروغ میگه لکنت میگیره به خودش گفت: اهه حالا باید برم دنبال این دختره هرزه ایشش( تو دلش)
ته گوشی رو گرفت و قطع کرد: افرین دختر خوب
ته گردن ات رو بوسید و گفت: چرا عشقی که بهت دارم نمیبینی؟ جونگکوک دختر بازه و کسی رو از ته دلش دوس نداره ولی من واقعا عاشقتم( چه ک**شرایی مینویسم)
لایک: ۳۰
کامنت:۳۰
تهیونگ: اوممم بیبی گریه نکن
ات: مگه میتونم... ار عشقم جدام کردی...
تهیونگ چونه ات رو محکم گرفت و گفت: عشقت منم.. فهمیدییی( عربده)
ات: (سکوت)
تهیونگ: نشنیدم بگی اره( عصبانی)
ات: ا...اره(بغض)
تهیونگ: هومم خوبه
ات رو ول کرد و رفت پایین
با خودش میگفت: تو عشق منی... نمیزارم کوک ازت جدا کنه... من عاشقتم لعنتی
ات: ترسیده بودم و نمیدونستم چیکار کنم... میدونستم کوک میاد دنبالم...
"ساعت ۱۲ شب"
توی اتاق بودم که یهو در باز. شد و همون پسره اومد تو...
اومد تو اتاق و کنارم رو تخت نشست. ازش فاصله گرفتم که کمرمو گرفت و گفت: یه بار دیگه ازم دوری کنی خودت میدونی( عصبانی) به کوک زنگ بزن و بگو که دیگه دوسش نداری
ات با گریه گفت: من دوسش ندارم چون عاشقشم ولم کنننننن نمیخوام به کوک این حرف رو بزنممممم
تهیونگ محکم زد تو صورت ات که گوشه لبش پاره شد
تهیونگ: پس اگر نمیخوای عشقت بمیره بهش زنگ میزنی و میگی که دوسش نداری( پوزخند)
ات: ب...باشه( لکنت و گریه)
ات به کوک زنگ زد
ات: جونگکوک ببخشید که اینو میگم... ول...ولی م..م...
دی...دیگه دوست ندارم
کوک براش مهم نبود ولی میدونست داره دروغ میگه چون وقتی دروغ میگه لکنت میگیره به خودش گفت: اهه حالا باید برم دنبال این دختره هرزه ایشش( تو دلش)
ته گوشی رو گرفت و قطع کرد: افرین دختر خوب
ته گردن ات رو بوسید و گفت: چرا عشقی که بهت دارم نمیبینی؟ جونگکوک دختر بازه و کسی رو از ته دلش دوس نداره ولی من واقعا عاشقتم( چه ک**شرایی مینویسم)
لایک: ۳۰
کامنت:۳۰
- ۱۴.۳k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط