my love part 12
با رضایت به ناخنم نگاه کردم. خیلی خوشگل شده بود رفتم روبه رو میز آرایشی نشستم
ماسکی که یواشکی خریه بودم رو برداشتم و بازش کردم
اروم گذاشتم روی صورتم
با حس خیسی و خونکیش یه لرزه کوچیک کردم و اروم ماسک رو با دستام تنظیم کردم
بعد از نیم ساعت برش داشتم
انداختم توی جاش و گذاشتم توی سطل آشغال به ساعت کوچیک کنار میزم نگاه کردم
ساعت ۴:۳۰ بود
کرم مرطوب کننده رو برداشتم و به دستام زدم که بوی وانیل میداد کرمی که روی دستم اضافه اومده بود رو روی صورتم زدم یه بالم لب زدم
لبای خوش فرم و قلوه یی ام از سفیدی در اومده بود و حالا رنگ صورتی خوش رنگی به خود گرفته بود
نفس عمیقی کشیدم و آلارم رو برای ساعت ۶ کوک کردم
واییی فقط ۲ ساعت و نیم میتونستم بخوابم ولی بازم خوبه چون سر حالم میکنه
پریدم رو تخت
انقد تکون خوردم که آخرش خوابم برد
با صدای آلارم گوشیم از خواب پریدم بلند شدم و چشمم به خودم توی آینه افتاد
چقد پوستم برق میزد
لبام به صورت جذاب کننده یی براق و صورتی بودن
به خودم بوسی توی هوا واسه اینه فرستادم
قفل در رو اروم باز کردم
رفتم سمت دستشویی
کارام رو کردم و با سرعت به سمت اتاق رفتم تا اون پیر خرفتو نبینم
به ساعت نگاه کردم ۶:۵بود میتونستم برم حموم با دو حوله ام رو برداشتم
دویدم تو حموم اب رو باز کردم
اب گرم تمام خستگیامو از میگیره
خودمو شیو کردم و شستم اومدم بیرون
به ساعت نگاه کردم ۶:۳۰بود
سری موهامو رو خشک کردم شونه زدم
با کش بالای سرم دم اسبی بستم و لباسام رو پوشیدم
روی صندلی میز ارایش نشستم و ضدآفتاب و بالم لب حرارتیمو زدمو با برداشتن کلید و گوشیم از خونه زدم بیرون
با سرعت به اتوبوس رسیدم و خودمو جا دادم داخل
بلا نسبت بود عن عرق میومد
صدایی تو ذهنم گفت
:مگه عرق هم میرینه؟
گفتم نه ولی بود گندی داره
جواب داد
:اها
روی صندلی نشستم و گوشیم رو از توی کیفم در اوردم
ماسکی که یواشکی خریه بودم رو برداشتم و بازش کردم
اروم گذاشتم روی صورتم
با حس خیسی و خونکیش یه لرزه کوچیک کردم و اروم ماسک رو با دستام تنظیم کردم
بعد از نیم ساعت برش داشتم
انداختم توی جاش و گذاشتم توی سطل آشغال به ساعت کوچیک کنار میزم نگاه کردم
ساعت ۴:۳۰ بود
کرم مرطوب کننده رو برداشتم و به دستام زدم که بوی وانیل میداد کرمی که روی دستم اضافه اومده بود رو روی صورتم زدم یه بالم لب زدم
لبای خوش فرم و قلوه یی ام از سفیدی در اومده بود و حالا رنگ صورتی خوش رنگی به خود گرفته بود
نفس عمیقی کشیدم و آلارم رو برای ساعت ۶ کوک کردم
واییی فقط ۲ ساعت و نیم میتونستم بخوابم ولی بازم خوبه چون سر حالم میکنه
پریدم رو تخت
انقد تکون خوردم که آخرش خوابم برد
با صدای آلارم گوشیم از خواب پریدم بلند شدم و چشمم به خودم توی آینه افتاد
چقد پوستم برق میزد
لبام به صورت جذاب کننده یی براق و صورتی بودن
به خودم بوسی توی هوا واسه اینه فرستادم
قفل در رو اروم باز کردم
رفتم سمت دستشویی
کارام رو کردم و با سرعت به سمت اتاق رفتم تا اون پیر خرفتو نبینم
به ساعت نگاه کردم ۶:۵بود میتونستم برم حموم با دو حوله ام رو برداشتم
دویدم تو حموم اب رو باز کردم
اب گرم تمام خستگیامو از میگیره
خودمو شیو کردم و شستم اومدم بیرون
به ساعت نگاه کردم ۶:۳۰بود
سری موهامو رو خشک کردم شونه زدم
با کش بالای سرم دم اسبی بستم و لباسام رو پوشیدم
روی صندلی میز ارایش نشستم و ضدآفتاب و بالم لب حرارتیمو زدمو با برداشتن کلید و گوشیم از خونه زدم بیرون
با سرعت به اتوبوس رسیدم و خودمو جا دادم داخل
بلا نسبت بود عن عرق میومد
صدایی تو ذهنم گفت
:مگه عرق هم میرینه؟
گفتم نه ولی بود گندی داره
جواب داد
:اها
روی صندلی نشستم و گوشیم رو از توی کیفم در اوردم
- ۲۱۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط