{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان فیکچشم گربه ای من

رمان فیک‹چشم گربه ای من›✨

پارت¹⁵
〖–_–_–_–_–_𖧷–_–_–_–_–_〗
ملکه مادر: چیکارررر میکنیددددد ملکههههه.
با نفس نفس افتادم زمین.
من: اون غذا..سمیه..
تعجب کردن.
ملکه مادر: یعنی میگی توی غذای خودت سمه؟ بعد چطوری فهمیدی؟ از کجا معلوم کار خودت نبوده باشه..؟
من: ولی من هیچ سمی نریختم..مینجانگم اونجا بود..
ملکه مادر:شما حتی شأن ملکه بودنتونم حفظ نکردید.
هه..مثلا اومدم جونشو نجات بدم بدتر شد..
یونگی: مادرررر بسهههه دیگه. توی اداره پلیس مشخص میشه.
احتمالا..اون خدمتکاره بر علیه من رای میده..منم به خاطر مسموم کردن غذای امپراطور مجازات میشم.
البته..اگه تا اون موقعه زنده باشم..
بردنم بیرون.
خون بالا آوردم.
ملکه مادر: تو..
من: نه نه..هیچیم نیست..
بردنم اداره اگاهی.
سرمو گذاشتم روی میز.به خاطر کار نکرده چه بلا هایی که سرم نمیاد.
نمیدونم سمه کی قراره اثر کنه تا من بمیرم.
صبح با صدا زدنای نگهبان بیدار شدم.
عه،من هنوز زنده ام که.
دستامو گرفتن.
من: ولمممم کنیننن،خودم میتونم بیام.
لباسامو با لباسای سفید عوض کردم.
روی دو زانو نشستم و دستامو بالا بستن.
میخوان شلاقم بزنن؟
وزیر پلیس نشسته بود و ازم بازجویی میکرد.
وزیر پلیس: بگو ببینم،تو داخل غذای امپراطور سم ریختی؟
من: نههههههه..من حتی یه زره هم سم نریختم..
شلاق اولیو خوردم.
وزیر پلیس: دوباره میپرسممممم، تو داخل غذای عالیجناب سم ریختی؟
من: نههههههههه..من نریختم..
دوباره ده بار بهم شلاق زد.
پوست کمرم میسوخت.
وزیر: زودتررررر اقرار کننننننننن.
من: چراااااا..به خاطر کاری که نکردم دروغ بگم و بگم من سم ریختمممم؟
انگار شلاقو به قلبم میزدن.
وزیر پلیس: توووو توی غذای عالیجنابب سممم ریختییی؟
من:نهههههه..اگه سم ریخته بودم چرا باید جونشونو نجات میدادم؟
وزیر: ساکتتتتتتتتت،واقعیتتتت و بگوووو.
بلند تر داد زدم:واقعیتتتتتت همینههههههه..
دیگه کمرم درد نمیکرد و فقط میسوخت..
دیدگاه ها (۰)

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁹⁶⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰(هشدار،امک...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁹⁷⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰(هشدار،امک...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁹⁵⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰اومدیم خون...

رمان فیک‹دریایی جادویی›🌊‎‎‌‌‎‎𔘓پارت⁴⁵𖧷┅┄┅┄┄┅𔘓┅┄┄┅┄┅𖧷صورتشو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط