{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طالع ستاره سرخ ـ قسمت ۲

طالع ستاره سرخ ـ قسمت ۲

انگار دستی منو کشید و‌برد به همان شب...شبی که به دنیا اومدم...اخرین روز پاییز سال هزار و سیصد و بیست هجری شمسی ...
شب طوفانی و سردی بود...پاییز میخواست تمام قدرتش رو روز اخر نشون بده و بعد بار و بندیلشو ببنده و بره...
توی خانه اعیانی ، خانم خانه حنا خانم در حال وضع حمل بود ، جیغ میزد و خدارو صدا میکرد ، شاید از صدای زوزه باد وحشتناکی که لا به لای درخت های پر شاخ و برگ باغ میپیچید ترسیده بود...
قابله بالای سرش بود ، قابله روسی ! مخصوص مادرم... نه اینکه فقط بالای سر مادر من بیادها نه!اما قبل از این هم دوتا پسر بزرگترش رو همین قابله به دنیا اورده بود ، حتی دختری که مرده به دنیا اومده بود به دست این قابله به دنیا اومده بود ،
زن به خاطر اینکه بیشتر زندگیشو توی دیار ما زندگی کرده بود ، به زبان ترکی هم کاملا مسلط بود ، فارسی رو هم تا حدی میفهمید...
عرق از پیشانی حنا خانم گرفت وبه ترکی گفت : یکم دیگه میاد ، افرین دیگه چیزی نمونده...مادرم که در رختخواب ساتن سرخش دراز کشیده بود و چند لا پارچه سفید و مشما زیرش با صدای ترسناک رعد و برق بلند فریاد زد : یا ابالفضل... و صدای مبارکه گفتن قابله بلند شد ، پارچه ای اوردند و نوزاد توی آن پیچیدند،کمی بعد صدای جیغ نوزاد با نفس عمیق و از سر اسودگی پدرش ، آغامیر خان همراه شد...
قابله دوید بیرون و گفت : اقا مژده بدید ، مژده بدید ، دختره ! اغامیر خان که ارام شده بود گفت : حنا خانم چطور ؟ قابله با خنده مسخره ای گفت : حنا خانم یه دختر زاییده انگار سرشو حنا گذاشتند!
پدرم که از حرف قابله هم متعجب شده بود و‌هم ترسیده بود زن رو کنار زد و وارد اتاق شد ، حنا خانم با هق هق به دخترش که توی دست دایه خانه زادی که خودش رو هم بزرگ کرده بود دست و پا میزد اشاره کرد و گفت : اقا بیا ببین چه ریختیه!! دایه که سر میکرد ارومش کنه گفت : حنا خانم مادر این بچه تا بزرگ بشه هزار رنگ عوض میکنه!چرا جیگر خودتو خون میکنی ؟!
دیدگاه ها (۱)

اغامیر خان پارچه رو کنار زد و دختر بچه رو دید ، دختر بچه ای ...

نوزادی بود که دایه خانم توی همان اتاق ازش نگهداری میکرد و حن...

طالع ستاره سرخ ـ قسمت ۱ ✨بگذار سر به سینه من تاکه بشنوی...اه...

اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۵۴(ویو نیلسو )=با شنید...

Chapter ²

--- پارت چهارم(POV الیزاوتا)سرم گیج می‌رفت... سرمای گزنده مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط